هركه در بيمارى من از من عيادت نكرد ، وقتى از دنيا رفت به تشيع او نرويم .
من لم يعدنا اذا مرضنا * و مات لم نشهد الجنازة
چه بسا از كريم بخل بينى و بخل ندارد و اين طالب سخاوت است كه زياده خواهد .
و لربما بخل الكريم و ما به * بخل و لكن سوء خظ الطالب
روى برگرداندم جز صاحب را نديدم . هر جا نعمت متمايل مىشد به همان سو رو مىكرد .
اقلب طرفى لا ارى غير صاحب * يميل مع النعماء حيث تميل
به خاطر غصهام از آنان فرار مىكردم ، در حالى كه آنان غصهى من هستند ، پس كجا روم .
كنت من كربتى افزع اليهم * فهم كربتى فاين الفرار
دين خليفه عباسى
گويند : خليفه عباسى ، طائع باللَّه با ريش خود بازى مىكرد و تا بينى آن را بالا مىبرد ، سيد رضى آنجا بود و گفت : گمان مىكنم بوى خلافت را از آن استشمام مىكنى ؟ طائع گفت : نه بوى نبوت را استشمام مىكنم .
اسم و مسمى
مردى به حضور عمر بن خطاب رسيد ، خليفه گفت : اسم تو چيست ؟ مرد گفت : شهاب بن حرقة ، عمر پرسيد از كجايى ؟ مرد گفت : از اهل حرة النار ، پرسيد : سكناى تو كجاست ؟ گفت :
بذات لظى ، عمر گفت : قوم خود را درياب كه آتش گرفتند .
آب
كسى از عربى پرسيد : اسم تو چيست ؟ گفت : بحر ، پرسيد : فرزند چه كسى هستى ؟ گفت :
ابنفياض ، پرسيد : كنيهات چيست ؟ گفت : ابوالندى ، گفت : كسى توان ديدار تو را ندارد مگر اينكه در قايق بنشيند .
ابوتمام
پدر ابوتمام مسيحى و نام او نندوس العطار از قريهاى در حوران شام به نام حاسم ( جاسم ) بود . وى نام پدرش را تغيير داد .
مفاخره
گفته شده كسى كتابى در برترى گل و نرگس ، نوشته بود كه كدام برتر است . همانطور كه برخى در باب شمشير و قلم ، يا بخل و كرم ، يا مصر و شام ، يا شرق و غرب ، يا عرب و عجم ، يا نثر و نظم ، يا كنيز و غلام نوشتهاند .