و تحقيق مقام آنكه خداى حكيم است پس مىداند كه احسن نظام و اصلح اوضاع در آفريدن عالم چيست و قادر است پس مىتواند كه بر طبق علم خود عالم را خلق كند و فياض مطلق است و هيچ بخل در او نيست پس آنچه داند و تواند بجاى آورد اكنون ميسر نيست كه هر جزء از اجزا عالم در حد ذات خود بر احسن اوضاع باشد و ملاحظه كل انسب است از ملاحظه جزء . بنابر اين كل باحسن اوضاع مخلوق شده و نزد ايشان قضا و عنايت علم حق است باحسن اوضاع كل و اگر چنين نمايد كه وضع جزوى از اجزاء بهتر از آنكه هست مىتواند بود نه محل مناقشه است و خواجه نصيرالدين گويد : « 1 »
بر حق حكمى كه ملك را شايد نيست * حكمى كه ز حكم او فزون آيد نيست
هر چيز كه هست آنچنان مىبايد * آن چيز كه آنچنان نمىبايد نيست
معمارى
معمار كه طرح خانه مىكند شايد كه بعضى اجزاء را بهتر از آنكه هست طرح تواند اما طرح كل مقتضى آن باشد كه جز بر آن طرح واقع نشود كه هست . « 2 »
احمقى ديد كافرى قتال * كرد از خير او ز پير سؤال
گفت هست اندران دو چيز نهان * كه نبى و ولى ندارد آن
قاتلش غازى است در ره دين * باز مقتول او شهيد گزين
نظر پاك اين چنين بيند * نازنين جمله نازنين بيند
فاضلى گفته
از قول حكيمان به جهان در سمر است * نيّر كه بود بطالع اندر ضرر است
اين كار جهان از آن چنين با خطر است * كاندر درج طالع هر روزه خور است
غزالى
اى عين بقا در چه بقايى كه نهاى * در جاى نهاى كدام جايى كه نهاى
اى ذات تو از جا و جهت مستغنى * آخر تو كجايى و كجايى كه نهاى
چشم تيزبين
فخر رازى در آغاز كتاب « سرالمكتوم » گويد : ثابت بن قرة در باب سرمه ( كحل ) مىنويسد
هامش
( 1 ) - اين پاراگراف در متن كشكول به زبان فارسى نگاشته شده و عيناً منتقل شدهاست .
( 2 ) - و نيز اين عبارت در متن به زبان فارسى آمدهاست .