نيز پذيرش اين سخن موجب مىشود كه قرآن قابل معارضه و تحدى نباشد .
پس بايد گفت مراد كلام نفسى به معناى دوم ( قائم ذات خدا ) است ، و اين همان كلامى است كه در قرآن آمده و خوانده مىشود و در سينهها محفوظ است و اين كلامى غير از قرائت و كتابت حادث شدهاست . چنان كه مشهور مىگويند : قرائت غير از قرائت شدهاست .
اينكه گفته شود كه مرتبة الاجزاء است . درست نيست چرا كه معنا در نفس وجود مىگيرد ، و ترتب و تأخرى به آن راه ندارد ، چنانچه معنى قائم به نفس حافظ است و ترتبى در آن راه ندارد .
البته ترتب در تلفظ ضرورتاً ايجاد مىشود چون ابزار تلفظ يارى نمىرساند .
دلائلى كه بر حدوث دلالت دارند ، دليل بر حدوث جمعى است ، با اين توضيحات مىتوان وجه حملى براى شيخ اشعرى بيان كرد .
كنايه
در شرح ديوان نقل شدهاست كه قاضى عضد گويد : قاضى عبدالجبار كه از معتزله است ، در خانه صاحب بن عباد ، شيخ ابواسحاق اسفراينى را ديد و بر سبيل تعريض گفت : سپاس خداى كه فحشا را برداشتهاست . شيخ فورى گفت : سپاس خدايى كه در حكومتش جز آنچه بخواهد جارى نمىكند . « 1 »
آرزو
ابن معتز گويد : تأسف نخور بر آرزوى حاصل نشده كه آينده چون گذشته باقى نيست .
لا تأسفن من الدنيا على امل * فليس باقية الا مثل ماضية
خير و شر
از شرح ديوان حكماء گويند هر چه موجود است خير محض است يا خير او غالب است بر شر او و ترك خير كثير براى شر قليل شر كثير است . گاه باشد كه انگشت مار گزيده بايد بريد تا باقى اعضاء سالم ماند و در اين صورت سلامت مراد است و مرضى و قطع انگشت مراد است و غير مرضى و اگر بگوييم شر قليل براى خير كثير ، خير كثير است هم راست باشد .
در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست * بر صراط المستقيم اى دل كسى گمراه نيست
هامش
( 1 ) - اين پاراگراف در متن كشكول به زبان فارسى نگاشته شده و عيناً منتقل شدهاست .