تغابن ) ناميدهاند .
ديدن جن
إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ ، مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ ،
كشاف در تفسير آيه مىگويد : اين آيه نشان مىدهد كه جن به چشم ديده نمىشود ، و براى انسان آشكار نمىشود وى اختيار ندارد كه خود را ظاهر كند ، و كسىكه ادعاى ديدن آنها كند ، بىاساس است . ولى فخر رازى مىگويد :
آيه هيچ دلالتى بر ديده نشدن جن ندارد ، و حرف زمخشرى بىاساس است چرا كه بسيارى از مردم ، جن را ديدهاند و رسول خدا و اولياء او با جن ملاقات كردهاند . كلام بيضاوى نيز مثل فخر رازى است . او نيز مىگويد جن قابل ديدن است .
حكمت افلاطون
افلاطون شاگردان خود را به سه دسته تقسيم كردهبود . اشراقيها ، رواقيها و مشائيها .
اشراقيها : آن دسته از شاگردان او بودند كه لوح عقل آنها از نقش هستى خالى و پرتوهاى نور حكمت از لوح نفس افلاطون بدون واسطه شدن عبارت ، بر آنها مىدرخشيد و آنان از اشارتهاى استاد بهرهمند مىشدند .
رواقيها : آن دسته از شاگردان او هستند كه در رواق خانه افلاطون مىنشستند و فنون حكمت را از عبارات و اشارات او مىگرفتند .
مشائيها : آن دسته از شاگردان بودند كه در ركاب او حركت مىكردند و حكمت را در طول راه از او مىگرفتند و ارسطو از اين دسته است . البته برخى گفتهاند مشائيها كسانى هستند كه در ركاب ارسطو حركت مىكردند .
قيل و قال
آمدهاست كه پيامبر مردم را از قيل و قال باز مىداشت ، زمخشرى در فائق مىگويد : يعنى رسول خدا مردم را از حرف زياد و ياوه گويى باز مىداشت .
قيل و قال از قيل كذ و قال كذا ، گرفته شدهاست و هر دو فعل هستند كه حكايت از « چنين و چنان » مىكنند و لذا اعراب اسم گرفتهاند و خالى از ضمير مىباشند . مثلًا گفته شدهاست :
انما الدنيا قيل و قال ؛ و گاهى « ال » معرفه بر آنها وارد مىشود .
ابدال
در كتاب نهايه از امام على عليه السلام آمدهاست كه فرمودند : ابدال در شام هستند . آنان از اولياء و عابدان مىباشند . آنان را از آن جهت ابدال خوانند كه هر كدام بميرد ديگرى جايگزينش