گويند
آفاق به پاى آه ما فرسنگى است * وز نالهى ما سپهر دود آهنگى است
در پاى اميد ماست هر جا خارى است * بر شيشه عمر ماست هر جا سنگى است
معلم ثانى
اسرار وجود خام و ناپخته بماند * و آن گوهر بس شريف ناسفته بماند
هر كس ز سر قياس چيزى گفتند * و آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند
جامى
حسن خويش از روى خوبان آشكارا كردهاى * پس به چشم عاشقان خود را تماشا كردهاى
زاب و گل عكس جمال خويشتن بنمودهاى * شمع گل رخسار و ماه سر و بالا كردهاى
جرعهاى از جام عشق خود به خاك افكندهاى * ذوفنون عقل را مجنون و شيدا كردهاى
گر چه معشوقى لباس عاشقى پوشيدهاى * آنكه از خود جلوهاى بر خود تمنا كردهاى
بر رخ از مشك سيه مشكين سلاسل بستهاى * عالمى را بستهاى زنجير سودا كردهاى
موكب حسنت نگنجد در زمين و آسمان * در درون سينه حيرانم كه چون جا كردهاى
مىكنى جامى كم اندر عشق اسم و رسم خويش * آفرين بادا بر اين رسمى كه پيدا كردهاى
بيكسى
گفت ديروز طبيبى كه تب يار شكست * لله الحمد كه امروز به صحت پيوست
خسرو
لبت به خنده مرا مىكشد چه بدبختم * كه داده خوى اجل بخت من مسيحا را
عارف و ثروتمند
عارفى به ثروتمندى گفت : طلب دنياى تو چگونه است ، ثروتمند گفت : بسيار . عارف