تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
پرسيد به هرچه خواسته‌اى رسيده‌اى ؟ ثروتمند پاسخ داد : خير . عارف پرسيد : عمرى در طلب دنيا بوده‌اى به آن نرسيدى ، حال تو با آنچه كه در طلب آن نبوده‌اى چه خواهد بود ؟ پرسش و پاسخ اين عارف را در ضمن حكايتى در كتاب سوانح حجاز چنين به نظم آورده‌ام :
عارفى از منعمى كرد اين سؤال * كى ترا دل در پى مال و منال سعى تو از بهر دنياى دنى * تا چه مقدار است اى مرد غنى گفت افزون است از عد و شمار * كار من آنست در ليل و نهار عارفش گفت اينكه بهرش در تكى * حاصلت زان چيست ؟ گفتا اندكى آنچه مقصود است اى روشن ضمير * برنيامد زان مگر عشر عشير گفت عارف اينكه هستى روز و شب * از پى تحصيل آن در تاب و تب شغل آن را قبله‌ى خود ساختى * عمر خود را بهر آن درباختى
آنچه زان مىخواستى و اصل نشد * مدعاى تو از آن حاصل نشد دار عقبا كو ز دنيا برتر است * وز پى آن سعى خواجه كمتر است چون شود چيزى ترا حاصل از او * خود بگو اى مرد دانا خود بگو
اين اشعار را زمانى سرودم كه در شهر آمد ( بين دجله و فرات ) بودم ، در آنجا خاطرى پريشان ، قلبى نگران و چشمى گريان داشتم ، چرا كه روزگار با من نبود و دوستان را از من جدا كرده‌بود و اقامت كاروان زياد شده بود ، به طورى كه نهايت ناراحتى را فراهم كرده‌بود . علت آن بود كه برخى از حاكمان تقاضاى رشوه مىكردند و حركت كاروان را به‌همين علت ممنوع كرده‌بودند . در آن مكان دوازده شبانه روز گرفتار بودم ، نه خوراكى داشتم و نه خوابى ، تا اينكه خدا اسباب حركت ما را فراهم كرد ، زمانى كه نزديك بود روح ما برود .

پارسايى سلمان

وقتى سلمان فارسى در بستر احتضار بود ، اندوهگين به نظر مىآمد ، علت اندوه او را پرسيدند . گفت : تأسفم از دنيا نيست . ولى رسول خدا از ما تعهد گرفت كه بايد وسايل زندگى شما به اندازه‌اى باشد كه سواره‌اى براى سفر خود تهيه مىكند غصه‌ى من اين است كه با اين همه چيزى كه كنار من است ، بر خلاف تعهد عمل كرده‌باشم . آنچه در خانه سلمان بود شمشير ، پشتى از ليف خرما ، و كاسه‌اى چوبين بود .