تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
كان لى قلب اعيش به * ضاع منى فى تقلبه ربّ فاردده علىّ فقد * ضاق صدرى فى تطلبه فاغيث مادام بىرمق * يا غياث المستغيث به
روزى نيز گفت : با اينكه از من خبردارى ، باز هم مرا آزمايش كن چون مطمئن هستم كه از غير تو عايدى ندارم پس هر آزمايشى مىخواهى انجام ده .
تريد منى اختبار سرى * و قد علمت المراد منى و ليس لى فى سواك حظ * فكيف ماشئت فاختبرنى
همان لحظه ادرار او بند آمد و درد شديدى گرفت ولى او مدتها بر اين درد صبر كرد . شبى يكى از دوستانش او را در خواب ديد كه او از خدا شفاى خود را مىخواهد . وقتى دوستش خواب را براى او تعريف كرد ، ابن‌فارض فهميد كه خدا او را به آداب عبوديت تأديب مىكند و عجز و ناله از او مىخواهد . او از خانه خارج شد و هر وقت به مكتب خانه‌اى مىرسيد به بچه‌ها مىگفت براى عموى دروغگوى خود دعا كنيد .

كتمان

آمده‌است براى رسيدن به خواسته‌هااز كتمان كردن كمك بگيريد . سيد محمد جامه باف
شاطر بچه‌اى كه نكته بر باد گرفت * صد ملك دل از حسن خدا داد گرفت بالا روى از دود دل من آموخت * وز چشم ترم قطره زدن ياد گرفت
درويش دهكى
مرا چه حد سخن پيش آن جمال و قداست * كه صد هزار صفت گر كنم يكى ز صداست بد است خوى تو اى جان كه بد همى گويند * رخت كه هست نكو گفت هيچ كس كه بد است
*
گفته‌اى درويش جان ده در طريق عاشقى * كار دشوارى بفرما اين خود آسان من است
*
از غم صورت شيرين به قيامت فرهاد * صد قيامت كند آندم كه رود كوه بباد
*