مولوى
چون بت رخ تست بت پرستى بهتر * چون باده ز جام تست مستى بهتر
از هستى عشق تو چنان نيست شدم * كان نيستى از هزار مستى بهتر
تناسب درخواست
كسى به ديگرى گفت : براى خواستهى ناچيزى نزد تو آمدهام . در پاسخ گفت : براى برآورده شدن آن نزد مردكى برو .
ديگرى به كسى گفت : براى خواسته ناچيزى نزد تو آمدهام ، در پاسخ وى گفت : بگذار تا بزرگ شود .
صوفى
از رويم پرسيدند صوفى كيست ؟ گفت : كسى است كه نه مالك چيزى مىشود و نه خود مالك چيزى است . نيز گفته است : تصوف يعنى برتر ندانستن يكى از دو چيز .
انقطاع از خلق
سمنون محب مىگويد : نخستين وصال عبد با حق اين است كه از خود بگذرد ، و نخستين دورى عبد با حق اين است كه با خود باشد .
كمك به ستمگر و ستمديده
در حديث آمدهاست : برادرت را چه ظالم و چه مظلوم باشد يارى كن ، گفتند : چگونه ظالم را يارى كنيم ؟ فرمود : او را از ظلم باز دار .
ياد مرگ
گفته شده كه بسيار چيزى را ياد كنيد كه لذتها را پايان مىدهد .
پشتكار
علت سستى در كار ، نشناختن آن است .
استغاثه
روزى ابنفارض ، شاعر عرب ، در ساحل دجله بود و در دستش شاخى بود كه به ران خود مىزد ، به طورى كه آن را مجروح كرد ولى نمىدانست . او همينطور بر خود مىزد و در آن حال اين اشعار را سرود ؛ دلى داشتم كه با آن زندگى مىكردم ، در گذر زمان آن را از دست دادم ، خدايا آن را به من باز گردان كه سينهام در بدست آوردن آن تنگ شدهاست ، من تا آخرين رمقم تقاضاى دادرسى دارم ، اى فرياد رس ، به داد من برس .