تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
مولوى
چون بت رخ تست بت پرستى بهتر * چون باده ز جام تست مستى بهتر از هستى عشق تو چنان نيست شدم * كان نيستى از هزار مستى بهتر

تناسب درخواست

كسى به ديگرى گفت : براى خواسته‌ى ناچيزى نزد تو آمده‌ام . در پاسخ گفت : براى برآورده شدن آن نزد مردكى برو . ديگرى به كسى گفت : براى خواسته ناچيزى نزد تو آمده‌ام ، در پاسخ وى گفت : بگذار تا بزرگ شود .

صوفى

از رويم پرسيدند صوفى كيست ؟ گفت : كسى است كه نه مالك چيزى مىشود و نه خود مالك چيزى است . نيز گفته است : تصوف يعنى برتر ندانستن يكى از دو چيز .

انقطاع از خلق

سمنون محب مىگويد : نخستين وصال عبد با حق اين است كه از خود بگذرد ، و نخستين دورى عبد با حق اين است كه با خود باشد .

كمك به ستمگر و ستمديده

در حديث آمده‌است : برادرت را چه ظالم و چه مظلوم باشد يارى كن ، گفتند : چگونه ظالم را يارى كنيم ؟ فرمود : او را از ظلم باز دار .

ياد مرگ

گفته شده كه بسيار چيزى را ياد كنيد كه لذتها را پايان مىدهد .

پشتكار

علت سستى در كار ، نشناختن آن است .

استغاثه

روزى ابن‌فارض ، شاعر عرب ، در ساحل دجله بود و در دستش شاخى بود كه به ران خود مىزد ، به طورى كه آن را مجروح كرد ولى نمىدانست . او همينطور بر خود مىزد و در آن حال اين اشعار را سرود ؛ دلى داشتم كه با آن زندگى مىكردم ، در گذر زمان آن را از دست دادم ، خدايا آن را به من باز گردان كه سينه‌ام در بدست آوردن آن تنگ شده‌است ، من تا آخرين رمقم تقاضاى دادرسى دارم ، اى فرياد رس ، به داد من برس .