نطق خاك و نطق آب و نطق گل * هست محسوس هواس اهل دل
هر جمادى با تو مىگويد سخن * كو ترا آن گوش و چشم اى بوالحسن
گر نبودى واقف از حق جان باد * فرق كى كردى ميان قوم عاد
جملهى ذرات در عالم نهان * با تو مىگويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصير و باهشيم * با شما نامحرمان ما خامشيم
از جمادى سوى جان جان شويد * غلغل اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت * وسوسهى تأويلها بزدايدت
چون ندارد جان تو قنديلها * بهر بينش كردهاى تأويلها
سعدى
برو دامن از گرد عصيان بشوى * كه ناگه ز بالا ببندند جوى
گر آيينه از آه گردد سياه * شود روشن آيينه دل ز آه
هنوز از سر صلح دارى چه بيم * در عذر خواهان نبندد كريم
خسرو
آه كه فرصت همه بر باد رفت * عمر نه بر قاعده داد رفت
باغ جهان بوى وفايى نداشت * سبزه او مهر گياهى نداشت
چرخ ستمگر ز ستم بس نكرد * عمر چنان رفت كه رو پس نكرد
ولى دشت بياضى
از يار دلا بسى ستم خواهى ديد * خوارى بسيار و لطف كم خواهى ديد
هر كس كه رخش بديد جز خون نگريست * چشمى دارى ولى تو هم خواهى ديد
تسبيح موجودات
همهى اجزاى جهان زنده است و سخن مىگويد و هر چيز خدا را تسبيح مىنمايد ولى شما تسبيح آنها را نمىدانيد . البته نطق برخى قابل فهميدن است مانند دو انسان همزبان و نطق برخى شنيده مىشود ولى قابل فهم نيست مانند نطق دو انسان با دو زبان ، برخى موجودات نيز صدايشان شنيده مىشود ولى قابل فهم نيست ، كسىكه در حجاب است صداهاى تسبيح را نمىشنود و نمىفهمد ، و آنان كه از حجاب بيرون آمدهاند همه را مىشنوند و مىفهمند .