تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
نطق خاك و نطق آب و نطق گل * هست محسوس هواس اهل دل هر جمادى با تو مىگويد سخن * كو ترا آن گوش و چشم اى بوالحسن
گر نبودى واقف از حق جان باد * فرق كى كردى ميان قوم عاد جمله‌ى ذرات در عالم نهان * با تو مىگويند روزان و شبان ما سميعيم و بصير و باهشيم * با شما نامحرمان ما خامشيم از جمادى سوى جان جان شويد * غلغل اجزاى عالم بشنويد فاش تسبيح جمادات آيدت * وسوسه‌ى تأويلها بزدايدت چون ندارد جان تو قنديلها * بهر بينش كرده‌اى تأويلها
سعدى
برو دامن از گرد عصيان بشوى * كه ناگه ز بالا ببندند جوى گر آيينه از آه گردد سياه * شود روشن آيينه دل ز آه هنوز از سر صلح دارى چه بيم * در عذر خواهان نبندد كريم
خسرو
آه كه فرصت همه بر باد رفت * عمر نه بر قاعده داد رفت باغ جهان بوى وفايى نداشت * سبزه او مهر گياهى نداشت چرخ ستمگر ز ستم بس نكرد * عمر چنان رفت كه رو پس نكرد
ولى دشت بياضى
از يار دلا بسى ستم خواهى ديد * خوارى بسيار و لطف كم خواهى ديد هر كس كه رخش بديد جز خون نگريست * چشمى دارى ولى تو هم خواهى ديد

تسبيح موجودات

همه‌ى اجزاى جهان زنده است و سخن مىگويد و هر چيز خدا را تسبيح مىنمايد ولى شما تسبيح آنها را نمىدانيد . البته نطق برخى قابل فهميدن است مانند دو انسان همزبان و نطق برخى شنيده مىشود ولى قابل فهم نيست مانند نطق دو انسان با دو زبان ، برخى موجودات نيز صدايشان شنيده مىشود ولى قابل فهم نيست ، كسىكه در حجاب است صداهاى تسبيح را نمىشنود و نمىفهمد ، و آنان كه از حجاب بيرون آمده‌اند همه را مىشنوند و مىفهمند .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 216 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى