تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
خواص رفت و شد دارد ، حاجتى به لباس گران ندارد ، چون آنان مىدانند وزير توانايى تهيه لباس فاخر را دارد .

ستمگر

يكى از خلفاء كسى را ساليان طولانى حبس كرد ، وقت وفاتش نامه‌اى به خليفه نوشت و به زندانبان گفت هر وقت از دنيا رفتم ، نامه را به خليفه برسان . پس از مرگ ، زندانبان نامه را به خليفه داد در آن چنين نوشته بود : اى بىخبر ، دشمن رفت ، مدعى عليه نيز به دنبالش رفت ، منادى جبراييل است و داورى بينه نمىخواهد . مولوى
اوست ديوانه كه ديوانه نشد * اين عسس را ديد و در خانه نشد عقل من گنج است و من ويرانه‌ام * گنج اگر ظاهر كنم ديوانه‌ام كان قند و نيستان شكرم * بر زمين مىرويم و خود مىخورم علم گفتارى كه آن بيجان بود * عاشق روى خريداران بود علم گفتارى و تقليديست آن * كز براى مشترى دارد فغان
مشترى من خدايست و مرا * مىكشد بالا كه اللَّه اشترا رو خريداران مفلس را بهل * چه خريدارى كند يك مشت گل يارب اين بخشش نه حد كار ماست * لطف تو بايد كه گردد كار راست باز خر مارا از اين نفس پليد * كاردش تا استخوان ما رسيد
حافظ
گفتم از كوى فلك صورت حالى پرسم * گفت آن مىكشم اندر خم چوگان كه مپرس
هلالى
لذت ديوانگى در سنگ طفلان خوردنست * حيف از آن اوقات مجنون را كه در هامون گذشت
رضى الدين على لالا نام وى رضى الدين على لالا غزنوى است كه در سال 642 از دنيا رفته است .
هم جان به هزار دل گرفتار تو است * هم دل به هزار جان خريدار تو است اندر طلبت نه خواب يابد نه قرار * هر كس كه در آرزوى ديدار تو است