تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
تا چند چو نكبتيان مانى * بر سفره چركن يونانى تا كى به هزار شعف ليسى * ته مانده‌ى كاسه ابليسى سؤرالمؤمن فرمود نبى * از سؤر ارسطو چه مىطلبى سؤر آن جوى كه در عرصات * ز شفاعت او يا بى درجات در راه طريقت او رو كن * با نان شريعت او خو كن كان راه در او نه ريب و شكست * نه تلخ و نه شور و نه بىنمك است تا چند ز فلسفه‌ات لافى * وين يابس و رطب به هم بافى رسوا كردت ما بين بشر * برهان ثبوت عقل عشر در كف ننهاده به جز بادت * برهان تناهى ابعادت زان فكر كه شد به هيولا صرف * صورت نگرفت از آن يك حرف تصديق چگونه به اين بتوان * كاندر ظلمت برود الوان علمى كه مطالب او اين است * مىدان كه فريب شياطين است تا چند دو اسبه پيش تازى * تا كى به مطالعه‌اش نازى اين علم دنى كه ترا جانست * فضلات فضائل يونانست خود گو تا چند چو خرمگسان * لرزى به سر فضلات كسان تا چند ز غايت بىدينى * خشت كتبش بر هم چينى اندر پى آن كتب افتاده * پشتى به كتاب خدا داده نى رو به شريعت مصطفوى * نه دل به طريقت مرتضوى نه بهره ز علم فروع و اصول * شرمت بادا زخدا و رسول
ساقى ز كرم دو سه پيمانه * در ده به بهايى ديوانه زان مى كه كند مس او اكسير * و عليه يسهل كل عسير زان مى كه اگر ز قضا روزى * يك جرعه از آن شودش روزى از صفحه خاك رود اثرش * وز قمه‌ى عرش رسد خبرش

دانش نافع معاد

اى مانده ز مقصد اصلى دور * آكنده دماغ از باد غرور در علم رسوم گرو مانده * نشكسته ز پاى خود اين كنده تا چند زنى ز رياضى لاف * تا كى افتى به هزار گزاف