تو شاه جواهر ناسوتى * خورشيد مظاهر لاهوتى
تا كى ز علائق جسمانى * در چاه طبيعت تن مانى
صد مَلِك ز بهر تو چشم به راه * اى يوسف مصر برآ از چاه
تا والى مصر وجود شوى * سلطان سرير شهود شوى
در روز الست بلى گفتى * و امروز به بستر لا خفتى
ز معارف عالم عقلى دور * به زخارف عالم حس مغرور
از موطن اصلى نيارى ياد * پيوسته به لهو و لعب دلشاد
نه اشك روان نه رخ زردى * اللَّه اللَّه تو چه بىدردى
يكدم به خود آ و ببين چه كسى * به چه بسته دلى به كه همنفسى
زين خواب گران بردار سرى * مىپرس ز عالم دل خبرى
زين رنج عظيم خلاصى جو * دستى به دعا بردار و بگو
يارب يارب به كريمى تو * به صفات كمال رحيمى تو
يارب به نبى و وصى و بتول * يارب يارب به دو سبط رسول
يارب به عبادت زين عباد * به زهادت باقر علم رشاد
يارب يارب به حق صادق * به حق موسى به حق ناطق
يارب يارب به رضا شه دين * آن ثامن ضامن اهل يقين
يارب به تقى و مقاماتش * يارب به نقى و كراماتش
يارب به حسن شه بحر و بر * به هدايت مهدى دين پرور
كاين بندهى مجرم عاصى را * وين غرقهى بحر معاصى را
از قيد علائق جسمانى * وز بند وساوس شيطانى
لطفى بنما و خلاصش كن * و از اهل كرامت خاصش كن
يارب يارب كه بهايى را * اين بيهده گرد هوايى را
كه به لهو و لعب شده عمرش صرف * ناخوانده ز لوح وفا يك حرف
زين غم برهان كه گرفتار است * در دست هوا و هوس زار است
در شغل زخارف دنياى دون * مانده به هزار امل مفتون
رحمى بنما به دل زارش * بگشا به كرم گره از كارش
از پيش مران ز در احسان * به سعادت ساحت قرب رسان