تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
ز دوائر عشر و دقائق وى * هرگز نبرى به حقائق پى وز جبر و مقابله و خطائين * جبر نقصت نشود فى البين در روز پسين كه رسد موعود * نرسد ز عراق و رهاوى سود زائل نكند ز تو مغبونى * نه شكل عروس و نه مأمونى در قبر به وقت سؤال و جواب * نفعى ندهد به تو اسطرلاب زان ره نبرى بدر مقصود * فلسش قلب است و فرس نابود از علم رسوم چه مىجويى * وندر طلبش تا كى پويى علمى بطلب كه ترا فانى * سازد ز علائق جسمانى علمى بطلب كه به دل نور است * سينه ز تجلى آن طور است علمى كه از آن چو شوى محظوظ * گردد دل تو لوح المحفوظ علمى بطلب كه كتابى نيست * يعنى ذوقى است و خطابى نيست علمى كه نسازدت از دونى * محتاج به آلت قانونى
علمى بطلب كه نمايد راه * وز سر ازل كندت آگاه علمى بطلب كه جدالى نيست * حاليست تمام و مقالى نيست علمى كه مجادله را سبب است * نورش ز چراغ ابولهب است علمى بطلب كه گزافى نيست * اجماعى است و خلافى نيست علمى كه دهد به تو جان نو * علم عشق است ز من بشنو عشق است كليد خزائن جود * سارى در همه ذرات وجود غافل تو نشسته به محنت و رنج * وندر بغل تو كليد گنج جز حلقه‌ى عشق مكن در گوش * از عشق بگو در عشق بكوش علم رسمى همه خذلان است * در عشق آويز كه علم آنست آن علم ز تفرقه برهاند * آن علم تو را ز تو بستاند آن علم ترا ببرد به رهى * كز شرك خفى و جلى برهى آن علم ز چون و چرا خاليست * سر چشمه‌ى آن على عاليست ساقى قدحى ز شراب الست * كه نه خستش پا نه فشردش دست در ده به بهايى دل خسته * آن دل بقيود جهان بسته تا كنده‌ى حرص ز پا شكند * وين تخته كلاه ز سر فكند