ز دوائر عشر و دقائق وى * هرگز نبرى به حقائق پى
وز جبر و مقابله و خطائين * جبر نقصت نشود فى البين
در روز پسين كه رسد موعود * نرسد ز عراق و رهاوى سود
زائل نكند ز تو مغبونى * نه شكل عروس و نه مأمونى
در قبر به وقت سؤال و جواب * نفعى ندهد به تو اسطرلاب
زان ره نبرى بدر مقصود * فلسش قلب است و فرس نابود
از علم رسوم چه مىجويى * وندر طلبش تا كى پويى
علمى بطلب كه ترا فانى * سازد ز علائق جسمانى
علمى بطلب كه به دل نور است * سينه ز تجلى آن طور است
علمى كه از آن چو شوى محظوظ * گردد دل تو لوح المحفوظ
علمى بطلب كه كتابى نيست * يعنى ذوقى است و خطابى نيست
علمى كه نسازدت از دونى * محتاج به آلت قانونى
علمى بطلب كه نمايد راه * وز سر ازل كندت آگاه
علمى بطلب كه جدالى نيست * حاليست تمام و مقالى نيست
علمى كه مجادله را سبب است * نورش ز چراغ ابولهب است
علمى بطلب كه گزافى نيست * اجماعى است و خلافى نيست
علمى كه دهد به تو جان نو * علم عشق است ز من بشنو
عشق است كليد خزائن جود * سارى در همه ذرات وجود
غافل تو نشسته به محنت و رنج * وندر بغل تو كليد گنج
جز حلقهى عشق مكن در گوش * از عشق بگو در عشق بكوش
علم رسمى همه خذلان است * در عشق آويز كه علم آنست
آن علم ز تفرقه برهاند * آن علم تو را ز تو بستاند
آن علم ترا ببرد به رهى * كز شرك خفى و جلى برهى
آن علم ز چون و چرا خاليست * سر چشمهى آن على عاليست
ساقى قدحى ز شراب الست * كه نه خستش پا نه فشردش دست
در ده به بهايى دل خسته * آن دل بقيود جهان بسته
تا كندهى حرص ز پا شكند * وين تخته كلاه ز سر فكند