تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
يارب به كرامت اهل صفا * به هدايت پيش روان وفا كاين نامه‌ى نامى نيك اثر * كآورده ز عالم قدس خبر پيوسته خجسته پيامش كن * مقبول خواص و عوامش كن
خاقانى
جدلى فلسفى است خاقانى * تا بفلسى نگيرى احكامش فلسفه در جدل كند پنهان * وانگهى فقه برنهد نامش مس بدعت به زر بيالايد * پس فرو شد بمردم خامش دام دم افكند مشعبدوار * پس بپوشد به خار و خس دامش علم دين پيش آورد وانگه * كفر باشد سخن به فرجامش كار او و تو همچو وقت طهور * كار طفلست و كار حجامش شكرش در دهان نهد وانگه * ببرد پاره‌يى ز اندامش
پيامى
جمعند ز سفلگان به عالم مشتى * عاقل ننهد به حرفشان انگشتى خالى شده دير و كعبه از مردم اهل * در آن نه خليلى نه درين زردشتى

خمول

كسى به عابدى كه از مردم انزوا جسته بود نوشت : خبر يافتم گوشه‌گيرى اختيار كرده‌اى و به عبادت مشغول شده‌اى . پس از كجا خرج زندگى را بدست مىآورى ؟ زاهد نوشت : اى احمق به تو خبر رسيده كه از خلق جدا و بسوى خدا متوجه شده‌ام ، باز از معاش سؤال مىكنى .

وعده و وعيد

عارفى مىگويد : وعده‌ى پاداش مردم از سوى خدا سزاوارتر به وفا است . و وعيد آتش حق خدا بر مردم است و او سزاوارتر بر عفو و بخشش است . چه اينكه عرب به وفاى عهد و خلف وعيد افتخار مىكرد . به‌همين خاطر است كه شاعر عرب مىگويد : اگر وعيد شر و وعده خيرى بدهم به وعيدم عمل نمىكنم و وعده‌ام را عملى مىسازم .
و انى اذا اوعدته او وعدته * لمخلف ميعادى ( ايعادى ) و منجز موعدى
بابا طاهر
هزارت جان به غارت برده ويشى * هزارانت جگر خون كرده ويشى
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 153 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى