وارسته ز دنيى دونش كن * سر حلقه اهل جنونش كن
پند نفس اماره
اى باد صبا به پيام كسى * چو به شهر خطاكاران برسى
بگذر به محلهى مهجوران * وز نفس و هوا زخدا دوران
وانگاه بگو به بهايى زار * كى نامه سياه خطا كردار
وى عمر تباه خطا پيشه * تا چند زنى تو به پا تيشه
تا كى باشى بيمار گناه * اى مجرم عاصى نامه سياه
شد عمر تو شصت و همان پستى * وز بادهى لهو و لعب مستى
گفتم كه مگر چو بسى برسى * يا بى خود را دانى چه كسى
درسى درسى ز كلام خدا * رهبر نشدت به طريق هدى
وز سى به چهل چو شدى و اصل * جز جهل ز چهل نشدت حاصل
در راه خدا قدمى نزدى * بر لوح وفا رقمى نزدى
مستى ز علائق جسمانى * رسوا شدهاى و نمىدانى
از اهل غرور ببر پيوند * خود را به شكسته دلان دربند
شيشه چو شكست شود ابتر * جز شيشهى دل كه شود بهتر
اى ساقى بادهى روحانى * زارم ز علائق جسمانى
يك لمعه ز عالم نورم بخش * يك جرعه ز جام طهورم بخش
كز سر فكنم به صد آسانى * اين كهنه لحاف هيولانى
نكوهش دانش دنيايى
اى كرده به علم مجازى خوى * نشنيده ز علم حقيقى بوى
سرگرم به حكمت يونانى * دل سرد ز حكمت ايمانى
در علم رسوم چو دل بستى * بر اوجت اگر ببرد پستى
يك در نگشود ز مفتاحش * اشكال افزود ز ايضاحش
ز مقاصد آن مقصد ناياب * ز مطالع آن طالع در خواب
راهى ننمود اشاراتش * دل شاد نشد ز بشاراتش
محصول نداد محصل آن * اجمال افزود مفصل آن
تا كى ز شفاش شفا طلبى * وز كاسه زهر دوا طلبى