تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
وارسته ز دنيى دونش كن * سر حلقه اهل جنونش كن

پند نفس اماره

اى باد صبا به پيام كسى * چو به شهر خطاكاران برسى بگذر به محله‌ى مهجوران * وز نفس و هوا زخدا دوران وانگاه بگو به بهايى زار * كى نامه سياه خطا كردار وى عمر تباه خطا پيشه * تا چند زنى تو به پا تيشه
تا كى باشى بيمار گناه * اى مجرم عاصى نامه سياه شد عمر تو شصت و همان پستى * وز باده‌ى لهو و لعب مستى گفتم كه مگر چو بسى برسى * يا بى خود را دانى چه كسى درسى درسى ز كلام خدا * رهبر نشدت به طريق هدى وز سى به چهل چو شدى و اصل * جز جهل ز چهل نشدت حاصل در راه خدا قدمى نزدى * بر لوح وفا رقمى نزدى مستى ز علائق جسمانى * رسوا شده‌اى و نمىدانى از اهل غرور ببر پيوند * خود را به شكسته دلان دربند شيشه چو شكست شود ابتر * جز شيشه‌ى دل كه شود بهتر اى ساقى باده‌ى روحانى * زارم ز علائق جسمانى يك لمعه ز عالم نورم بخش * يك جرعه ز جام طهورم بخش كز سر فكنم به صد آسانى * اين كهنه لحاف هيولانى

نكوهش دانش دنيايى

اى كرده به علم مجازى خوى * نشنيده ز علم حقيقى بوى سرگرم به حكمت يونانى * دل سرد ز حكمت ايمانى در علم رسوم چو دل بستى * بر اوجت اگر ببرد پستى يك در نگشود ز مفتاحش * اشكال افزود ز ايضاحش ز مقاصد آن مقصد ناياب * ز مطالع آن طالع در خواب راهى ننمود اشاراتش * دل شاد نشد ز بشاراتش محصول نداد محصل آن * اجمال افزود مفصل آن تا كى ز شفاش شفا طلبى * وز كاسه زهر دوا طلبى