كى از آن باغت رسد بويى بدل * تا بكى چون خر بمانى پا به گل
چون خرى در گل فتد از گام تيز * دمبدم جنبد براى عزم خيز
حس تو از حس خر كمتر بداست * كه دل تو زين وحلها برنجست
در وحل تأويلها درميتنى * چون نمىخواهى كزآن دل بركنى
كاين روا باشد مرا من مضطرم * حق نگيرد عاجزيرا از كرم
او گرفتار است و چون گفتار كور * اين گرفتن را نبيند از غرور
مىبگويند اينجا گفتار نيست * از برون جوئيد كاندر غار نيست
اين همى گويند و بندش مىنهند * او همى گويد ز من كى آگهند
گر ز من آگاه بودى اين عدو * كى ندا كردى كه اين گفتار ( آن كفتار ) كو
پند
به يكى از صوفيان گفته شد : چى شده ، هر وقت حرف مىزنى ، هركس مىشنود مىگريد ولى كسى از سخن واعظ شهر نمىگريد ؟ گفت : گريه زن بچه مرده مانند گريه نوحه گر نمىماند !
مولوى
گر بود در ماتمى صد نوحه گر * آه صاحب درد را باشد اثر
همايون
ممتاز بود نالهام از نالهى عشق * چون آه مصيبت زده در حلقه ماتم
مولوى
زين جهان تا آن جهان بسيار نيست * در ميانه جز دمى ديوار نيست
هر كبوتر مىپرد از جانبى * ما كبوتر جانب بىجانبى
ما نه مرغان هوا نه خانگى * دانهى ما دانهى بىدانگى
زان فراخ آمد چنان روزى ما * كه دريدن شد قبا دوزى ما
*
اذكرونى اگر نفرمودى * زهرهى نام او كرا بودى
بقياسات عقل يونانى * نرسد كس به ذوق ايمانى
عقل خود كيست تا به منطق رأى * ره برد با جناب پاك خداى
گر به منطق كسى ولى بودى * شيخ سنت ابوعلى بودى