تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
كى از آن باغت رسد بويى بدل * تا بكى چون خر بمانى پا به گل چون خرى در گل فتد از گام تيز * دمبدم جنبد براى عزم خيز حس تو از حس خر كمتر بداست * كه دل تو زين وحلها برنجست در وحل تأويلها درميتنى * چون نمىخواهى كزآن دل بركنى كاين روا باشد مرا من مضطرم * حق نگيرد عاجزيرا از كرم او گرفتار است و چون گفتار كور * اين گرفتن را نبيند از غرور مىبگويند اينجا گفتار نيست * از برون جوئيد كاندر غار نيست اين همى گويند و بندش مىنهند * او همى گويد ز من كى آگهند گر ز من آگاه بودى اين عدو * كى ندا كردى كه اين گفتار ( آن كفتار ) كو

پند

به يكى از صوفيان گفته شد : چى شده ، هر وقت حرف مىزنى ، هركس مىشنود مىگريد ولى كسى از سخن واعظ شهر نمىگريد ؟ گفت : گريه زن بچه مرده مانند گريه نوحه گر نمىماند ! مولوى
گر بود در ماتمى صد نوحه گر * آه صاحب درد را باشد اثر
همايون
ممتاز بود ناله‌ام از ناله‌ى عشق * چون آه مصيبت زده در حلقه ماتم
مولوى
زين جهان تا آن جهان بسيار نيست * در ميانه جز دمى ديوار نيست هر كبوتر مىپرد از جانبى * ما كبوتر جانب بىجانبى ما نه مرغان هوا نه خانگى * دانه‌ى ما دانه‌ى بىدانگى زان فراخ آمد چنان روزى ما * كه دريدن شد قبا دوزى ما
*
اذكرونى اگر نفرمودى * زهره‌ى نام او كرا بودى بقياسات عقل يونانى * نرسد كس به ذوق ايمانى عقل خود كيست تا به منطق رأى * ره برد با جناب پاك خداى گر به منطق كسى ولى بودى * شيخ سنت ابوعلى بودى