چشم عقل از حقايق ايمان * هست چون چشم اكمه از الوان
كينهورزى
غصه نيمى از پيرى است . دوستى نيمى از خرد است . گفتم : اگر دوستى نيمى از خرد است ، كينه ورزى همه ديوانگى است .
آب و هيزم
ابن رومى مسموم شد و بسيار در پى نوشيدن آب بود و مىسرود : وقتى درونم از شدت حرارت مىسوزد ، آب مىخورم اما ، سردى آب حرارت درونم را زياد مىكند ، مثل اينكه آب هيزمى است براى آتش درون من .
اشرب الماء اذا ماالتهبت * نار احشائى كاحشاء اللهب
فاراه زائداً فى حرقتى * فكانّ الماء للنار حطب
گويند
نيك و بد هر چه كنى بهر تو خوانى سازند * جز تو بر خوان بد و نيك تو مهمانى نيست
گنه از نفس تو مىآيد و شيطان بدنام * جز تو بر نفس بد انديش تو شيطانى نيست
مرگ در كمين
از ديوان منسوب به امام على عليه السلام است كه مىفرمايد : آنها كه بنا ساختند ، و در پى مال و فرزند شدند ، باد بر محل زندگى آنها وزيدن گرفت ، گويا در محل قرار بودند .
ان الذين بنوا فطال بنائهم * واستمتعوا بالمال والآولاد
جرت الرياح على محل ديارهم * فكانهم كانوا على ميعاد
گويند
كسى كور است با حق آشنايى * نيايد هرگز از وى خود نمايى
همه روى تو در خلق است زنهار * مكن خود را بدين علت گرفتار
امير خسرو
اى مير همه شكر فروشان * توبه شكن صلاح پوشان
عشاق ز دست چون تو ساقى * خونابه بجاى باده نوشان
در ميكدهى غمت سفالى * نرخ همهى معرفت فروشان
يك خرقه رخت درست نگذاشت * در صومعهها زخرقه پوشان
خوشوقت تو كاگهى ندارى * از آتش سينهاى جوشان