تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
كه شيخ صدوق براى حديث كرده‌است . معنى ديگرى مشهور است و آن اينكه غرض پيامبر اين بود نماز ظهر تا زمانى كه شدت حرارت فرو نشانده مىشود و هوا سرد مىگردد ، به تأخير افتد . مولوى
اين جهان همچون درخت است اى گرام * ما بر او چون ميوه‌هاى نيم خام سخت گيرد ميوه‌ها مر شاخ را * زانكه در خامى نشايد كاخ را چون رسيد و گشت شيرين لب گزان * سست گيرد شاخ را او بعد از آن چون از آن اقبال شيرين شد دهان * سرد شد بر آدمى ملك جهان عاذلا چند اين سرايى ماجرا * پند كم ده بعد از اين ديوانه را من نخواهم ديگر اين افسون شنود * آزمودم چند خواهم آزمود هر چه غير شورش و ديوانگيست * اندرين ره روى در بيگانگيست هين منه بر پاى من زنجير را * كه دريدم پرده‌ى تدبير را عشق و ناموس اى برادر راست نيست * بر در ناموس اى عاشق مايست وقت آن آمد كه من عريان شوم * جسم بگذارم سراسر جان شوم
اى خبر هات از خبر ده بىخبر * توبه‌ى تو از گناه تو بتر همچو جان در گريه و در خنده شو * اين بده و ز جان ديگر زنده شو جستجويى از وراى جستجو * من نمىدانم تو مىدانى بگو حال و قالى از وراى حال و قال * غرقه گشته در جمال ذوالجلال غرقه‌يى نى كه خلاصى باشدش * يا بجز دريا كسى بشناسدش

خمول

ابوالحسين نورى از سياحت صحرا بازگشت ، متوجه شد موى صورت و ابروان و پلك او ريخته و حالاتش تغيير يافته‌است . به او گفته شد : آيا با تغيير صفات ، اسرار هم تغيير مىيابد ؟ گفت : اگر اسرار با تغيير صفات ، تغيير يابد ، عالم نابود مىشود . و سپس سرود : بطورى كه مشاهده مىكنى سفر در بيابان و دامنه‌ى كوهها مرا به اين حال درآورده‌است . مرا به شرق و غرب عالم كشانيد و از وطن آواره كرد . وقتى غايب مىشدم آشكار مىشد و وقتى آشكار مىشد ، غايب مىگشتم . مىگفت آنچه مىبينى ناديده بگير و تنها من را مشاهده كن . سپس فريادى كشيد و دوباره سر به بيابان گذاشت .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 110 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى