تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
مىزند ، چه بسيار جرعه‌هاى اندوهناكى كه چشيدم و چقدر دل من تحمل جفاكارى نمود .
ما اجمل من احب ما اجمله * ما اجهل من يلوم ما اجهله كم جرعنى مدامة من غصص * ما احمل ذالفؤاد ما احمله

همنشين

از تنهايى در ميان مردم شكايت نمىكنم ، زيرا روزگار مرا از همنشينانم جدا كرده‌است . اشتياق به قرب آنها براى هميشه با منست ، من با اندوه علاقه پيدا كرده‌ام و همان همنشين من است .
لم اشك من الوحدة بين الناس * اذ افردنى الزمان من جلاسى فالشوق لقربهم قرينى ابدا * و الهم جليسى و به استيناسى

رباعى بىنقطه ، عشق

شگفتا كه مرا از وصال خودتان ممانعت مىكنيد و دل مرا رنجور مىسازيد . اطمينان دارم وعده و ممانعت شما هر دو وسيله‌ى رنجورى است . چه بسيار ممانعتى كه از ناحيه شما بوجود آمد و انتظارش را نداشتم و چه بسيار در انديشه وصال شما بودم و وصالى دست نداد .
واهاً لصد لوصلكم علله * وعدكم و صدكم علله كم حصل صدكم و ما امله * كم امل وصلكم و ما حصله
اى ماه شب تاريك كه مرا به وصال خود زنده ساختى ، به‌ويژه آنگاه كه بر اثر جلوگيرى در نابودى من پرداختى . اكنون سوگند به خدا هرچه زودتر خون مرا بريز كه تاب شب هجران تو را ندارم .
يا بدر دجى بوصله احيانى * اذ زاروكم بحجره افنانى باللَّه عليك عجلن سفك دمى * لا طاقة لى بليلةالهجران
مهر و مشترى
ز انشاى طلب در هر دو جانب * عيان گشت اين خبر بر ابن‌حاجب چو كرد آن فعل را تمييز در حال * بكسر و رفع آن با خويش زد فال بدل گفتا كه بر من گشت لازم * كه باشم بر تعدى سخت جازم كنم افعال قلب هر دو اظهار * چنان كايد تعجب زان پديدار
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 107 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى