تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

هديه

كسى براى ديگرى هديه‌يى فرستاد و اين دو شعر را ضميمه كرد : اى بزرگى كه بخششهاى تو بىنهايت است اين تعارفى را از شخصى بپذير كه دنيا را در باره‌ى بخشش تو اندك مىداند .
يا ايهاالمولى الذى * عمت اياديه الجليله اقبل هدية من يرى * فى حقك الدنيا قليله
* شخصى هديه‌اى براى كسى فرستاد و اين اشعار نيز ارسال كرد : تقديمى ناقابلى فرستادم و به يقين مىدانم اين هديه شايسته مقام تو نمىباشد ، اينك آرزومندم با پذيرش عذر من هديه مرا به بزرگى خودت بپذيرى .
ارسلت شيئاً قليلًا * يقل عن قدر مثلك فابسط يد العذر فيه * واقبله منى بفضلك

دل توانگر

جز خدا هيچ نيست در دل ما * آفرين بر دل توانگر ما

علاقه به ماه

علاقمند به ماهى هستم كه از روشنى كامل برخوردار است ، هركه به وصل او نرسيده آن را كتمان نموده‌است . هرگاه قصه‌ى خود بگويم ، افسانه‌ى مرا نمىشنود ، آرى مىترسد هرگاه به سخن من گوش دهد رقتى در دل او ايجاد شود .
اهوى قمراً به البها قد جمعا * كم خيب من بوصله قد كتما لا يسمع قصتى اذا فهت بها * يخشى من ان يرق لى ان سمعا
* به ماهى علاقمندم كه مرا گرفتار خود نموده و دل گرفتارم آسايشى ندارد . چه بسيار نزد او به شكايت رفتم ، به‌خاطر لذت قرب كه بهره‌ى من مىشد ، شكايتم را فراموش كردم .
اهوى قمراً اسلمنى للبلوى * ما عنه لقلبى المعنى سلوى كم جئت لاشتكى فمذا بصرنى * من لذة قربة نسيت الشكوى

زيبا

چقدر زيبا است آن زيبايى كه محبوبست و چقدر نادانست آنكس كه دم از ملامتگرى
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 106 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى