تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
و حاشا السامعين يقال عنه * و بالله اكتموا ذاك الحديثا
صابى
بده ساقيا باده‌ى ارغوانى * فقد هد عطفى غناء الغوانى جهان شد نو آيين شراب كهن ده * كزو پير يابد نواى جوانى خذ الكأس واصفح عن الدار صفحاً * فقد صافح الورد للار جوانى دع الروح تأخذ من الراح حظاً * اذا الريح جائت بروح الجنان فرو ريخت ابر از هوا درّ بحرى * بر انگيخت باد از زمين درّ كانى قيامت مگر شد كه كرد آشكارا * زمين گنجهايى كه بودش نهانى بر افروخت چون رايت فتح خسرو * سحاب از هوا حله‌هاى دخانى به آراء مسعود شاه استهلت * سعود بها اشرق المشرقان و شيد له بالمعالى قصور * بها الفرقدان من الفرق دان جهان شهريارا جهان مى بنازد * به تو تا تو داراى ملك جهانى به رتبت سليمان آصف صفاتى * به شوكت فريدون رستم نشانى اگر چشم عدل است در وى تو نورى * و گر جسم ملك است در وى تو جانى به هندوستان سواد مديحت * چو طوطى است كلكم بشكر فشانى فنثرى له نثرة الجو تعنو * و شعرى له يسجد الشعريان
مرا تربيت كن كه در وصف ذات * به گردون رسانم بيان معانى تصانيف سازم به فرخنده نامت * كه ماند همه در جهان جاودانى الا تا بگريد هوا در بهاران * وز آن گريه خندد گل بوستانى گل دولتت در بهار سعادت * مصون باد از تند باد خزانى

دوست

المعتز باللَّه مىگويد : دوستان اين روزگار را آزمايش كردم و كمتر به آنها علاقه پيدا نمودم زيرا اگر به جستجوى حال آنها بپردازى خواهى فهميد دوست ظاهرند و دشمن باطن .
بلوت اخلاء هذاالزمان * فاقللت بالحجر منهم نصيبى و كلهم ان تصفحتهم * صديق العيان عدوالمغيب

عشق

عبدالقادر گيلانى مىگويد : دوست من كه به ديدارم آمده بود و اتفاقاً همان دم خوابيده
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 102 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى