در موردى ديگر نيز « ابو سهل » هنگامى كه ديد حلّاج به ظاهر از آسمان درمهايى مىگيرد و به مردم مىدهد ، از وى خواست كه درمهايى بياورد كه نام خود و پدرش بر آن ضرب شده باشد ! و چون حلّاج از اين امر عاجز ماند ، ابو سهل ، موجب رسوايى او در ميان خلق شد ! 3419712 خ 0 53 خ
شيخ طوسى روايت ديگرى را از « عبد الله حسين بن على بن حسين بن موسى بن بابويه » ، برادر شيخ صدوق ، نقل كرده كه حكايت از سفر حلّاج به قم براى تبليغ مذهبش و ترويج دعوى بابيّتش دارد ! ولى با درايت و هوشيارى شيخ قمىها در آن عصر ، يعنى « على بن بابويه قمى » ، حلّاج نه تنها در قم ره به جايى نبرد بلكه با خوارى و ذلت از اين شهر بيرون رانده شد ! متن اين روايت به نقل از « حسين » ، فرزند « على بن بابويه » چنين است :
« هنگامى كه حلّاج به قم آمد و براى ترويج دعوى و مرامش ، با نزديكان پدرم ، على بن بابويه ، و خود او به مكاتبه پرداخت ، پدرم نامهى حلّاج را به محض ديدن ، پاره كرد ؛ و به فرستاده حلاج گفت : تا چه حد خود را مشغول به جهالتها نمودهاى ؟ و آن فرد كه به احتمال ، پسر عمّه يا پسر عموى حلّاج بود ، گفت : حلّاج ما را به سوى مرام خود فرا خوانده ، چرا نامهاش را دريدى ؟ ولى اطرافيان پدرم وى را به مسخره گرفته و بر او خنديدند .
سپس پدرم برخاست و به سمت دكّانش حركت كرد ، در حالى كه گروهى از غلامان و همراهانش با وى بودند . وقتى وارد دكانش شد ، آنان كه در آن مكان بودند ، همگى به احترامش برخاستند ، به جز يك تن ، كه برنخاست ! و پدرم نيز او را نمىشناخت . از اينرو حساب و قلم و دواتش را به شيوه تجّار بيرون آورد و ضمن انجام كار ، از بعضى حضّار ، درباره آن شخص ناشناس سؤال كرد . در همين حين ، آن شخص رو به پدرم كرد و گفت : در حالى كه خودم حاضرم ، درباره من از ديگرى سؤال مىكنى ؟ و پدرم در پاسخش گفت : من به خاطر رعايت حرمت تو و تعظيم قدر و شأنت ، از خودت دربارهات نپرسيدم . آن مرد گفت :
تو در برابر ديدگان من نامه مرا دريدى ! به محض شنيدن اين جمله ، پدرم رو به او كرد و گفت : پس ارسال كننده آن نامه تويى ؟ و در همان هنگام ، به غلامش دستور داد كه از پاى حلّاج - اين دشمن خدا و رسول - گرفته و او را در حالى كه به قفا روى زمين افتاده بود ، كشان كشان از دكانش بيرون انداخت ! و رو به وى كرده و گفت : آيا مدّعى معجزات هستى ؟ اى كه لعنت خدا بر تو باد ! و از آن پس ، ديگر اثرى از حلّاج در قم ديده نشد » . 4419712 خ 0 54 خ
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 704
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٧٠٤