تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
قاضى نور الله شوشترى نيز ضمن اشاره به روايات شيخ طوسى درباره حلّاج ، درباره‌اش چنين گفته : « مخفى نماند كه علماى شيعه ، حسين منصور را شيعى مذهب مىدانند ؛ اما به واسطه غلوّ و مانند آن‌كه از او صادر شد او را داخل در مذمومان نوشته‌اند . چنان‌كه علامه حلّى در آخر كتاب خلاصه ، از شيخ طوسى نقل نموده‌اند ؛ و از فحواى كلام او نيز در آن مقام ظاهر مىشود كه « حسين » مدعى رؤيت يا نيابت صاحب الامر ( عجل الله تعالى فرجه ) بود . و در حاشيه نسخه‌اى قديمى از كتاب « انساب سمعانى » به نظر مؤلف رسيده كه در آن كتاب معتبر سنجرى ، كه در زمان شمس المعالى سمت تأليف يافته ، مذكور است كه « حسين بن منصور » مردم را به امام محمد المهدى صاحب الزمان ( عجل الله تعالى فرجه ) دعوت مىكرد و به مردم گفت : اينك عن قريب از طالقان ديلم بيرون خواهد آمد ! بنابراين ، او را گرفته و به بغداد بردند و مؤاخذه نمودند » . البته قاضى نور الله در ادامه ، به علت قتل « حسين بن منصور حلاج » اشاره كرده و دليل آن را ، انتسابش به مذهب شيعه اماميّه و اعتقاد به وجود مهدى اهل البيت عليهم السّلام و دعوت به نصرت آن حضرت و شورانيدن مردم بر عليه خلفاى عباسى دانسته است ! و طرح مسئله كفر و زندقه از سوى بنى عباس را بهانه‌اى براى قتل وى دانسته است . 5419712 خ 0 55 خ گرچه ممكن است حكّام بنى عباس ، در قتل حلّاج داراى انگيزه‌هاى مذهبى يا سياسى بوده باشند ، ولى با توجه به مجموع نقليات درباره حلّاج ، در اين‌كه وى سخنانى غلوّآميز مىگفت كه بوى حلول و اتّحاد مىداد ، و همين‌طور دعوى بابيّت داشت ، ترديدى نيست ؛ و بدين جهت ، نزد ما داراى شخصيتى مذموم است . ابن نديم نيز ضمن نقل تاريخى از زندگى حلّاج ، درباره‌اش از « ابن ابى طاهر » چنين نقل كرده : « حسين بن منصور حلّاج فردى افسون‌گر و شعبده‌باز بود كه صوفى منشى داشت ؛ و به الفاظشان خودى مىآراست ، و ادّعا مىكرد كه عالم به تمام علوم است ؛ در حالى كه در همه علوم چون صفرى بود . از كيميا چيز كمى مىدانست ؛ ولى جاهلى بودى بىپروا و سرسخت ، و نسبت به پادشاهان جسور ، و در واژگون كردن دولت‌ها از ارتكاب هيچ گناه بزرگى روگردانى نداشت . نزد پيروانش دعوى خدايى مىكرد ؛ و قايل به حلول بود . در مقابل پادشاهان خود را شيعه ، و در پيش عامه مردم خود را صوفىمنش جلوه مىداد ! و در لابه‌لاى تمام اينها ، ادعا داشت كه خدا در او حلول كرده است ! و او همان خداوند است ! » .