يعقوب اقطع » ازدواج كرد . حلّاج در سراسر زندگى ، به همين يك زن بسنده كرد و ظاهرا از او صاحب پسر و يك دختر شد . ازدواج حلّاج با دختر « ابو يعقوب اقطع » به مذاق استاد وى ( عمرو مكّى ) خوش نيامد ! از اينرو حلّاج ناگزير او را ترك گفت و به شاگردى « أبو القاسم جنيد بغدادى » درآمد . حلّاج پس از اينكه چند سالى را در بغداد گذرانيد ، بار ديگر به شوشتر رفت ؛ و از همينجا بود كه سفرهاى تبليغى خود را آغاز كرد . وى به سال 270 ق در 26 سالگى ، نخستين حجّ خويش را به جاى آورد ؛ و سالى را در آنجا به رياضت ، عبادت و روزهدارى پرداخت . چون از مكه به اهواز بازگشت ، به ارشاد مردم پرداخت و خود به عنوان اعتراض به رفتار ناپسند « عمرو مكى » و تبليغات سو او بر عليه وى ، خرقه از تن درآورد و به سفر پرداخت و به خراسان ، طالقان ، بصره ، واسط ، شوشتر و بغداد سفر كرد . او دومين سفر خود را به قصد زيارت كعبه ، از بغداد همراه با چهار صد مريد آغاز كرد ؛ و پس از بازگشت ، به قصد ارشاد ، به هندوستان ، تركستان ، عربستان ، افغانستان ، كشمير و چين سفر كرد ! و بتپرستان آن ديار را به آيين اسلام راهنمايى نمود .
حلّاج در حدود سال 294 ق سومين حجّ خود را كه دو سال طول كشيد ، به جاى آورد .
پس از بازگشت به بغداد ، بار ديگر به تبليغ ميان مردم پرداخت . در اين سالها بود كه با پيش آمدن غائله خلع « مقتدر » ، و بيعت گروهى از سران حكومت با « ابن المعتز » ، بغداد گرفتار شورش و خونريزى شد ؛ و عدهاى بر اين عقيده شدند كه اين شورش و آشوب به اشارت حلّاج و تدبير وى بوده است . بدين سبب حلّاج از بغداد به شوش گريخت و مدتى در آنجا پنهان شد ؛ ولى به سبب خيانت يكى از شاگردانش ، نهانگاه او را كشف كرده و دستگيرش ساختند و سوار بر شترى به بغداد بردند . در سال 302 ق نخستين محاكمه حلاج در بغداد صورت گرفت ؛ كه به شكنجه و هشت سال زندانى شدن وى در زندانهاى بغداد انجاميد . پس از آزادى ، به جهت تقرّبى كه نزد مادر خليفه يافت ، اندك اندك به كاخ خليفه راه جست ؛ اما سعايتگران با ساحر خواندن حلّاج ، خليفه را از خطرش بيمناك ساختند ! از اينرو « حامد بن عباس » ، وزير مقتدر ، از او خواست كه حلّاج را دوباره محاكمه كنند . در 309 ق دومين محاكمه حلّاج به مدت هفت ماه در حضور « حامد وزير » به طول انجاميد ؛ و سرانجام به تحريك شريك وزير و هواداران وى ، گواهان بسيارى بر بطلان گفتار و عقايد حلّاج گواهى دادند ؛ و بدينترتيب ، در روز
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 702
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٧٠٢