به وى گفت : « شلمغانى » عقيده حلول را مطرح كرده تا سرانجام قول به حلول و اتحاد اللّه با خودش را مطرح سازد ! همانگونه كه نصارا درباره مسيح عليه السّلام و « حلّاج » ، لعنه الله ، درباره خودش مطرح كرد . 5698712 خ 0 92 خ
چنانكه گذشت ، تاريخ دقيق شروع انحرافات « شلمغانى » معلوم نيست ؛ ولى به گفته « ابن اثير » ، انحراف وى در زمان وزارت « حامد بن عباس » ( بين سالهاى 311 - 306 ق ) شروع شده است . 6698712 خ 0 93 خ اين روايت ، با گزارش شيخ طوسى ، كه حاكى از انحراف « شلمغانى » قبل از سال 312 ق مىباشد ، منطبق است . 7698712 خ 0 94 خ « ابن روح » پس از كشف عقايد الحادى « شلمغانى » وى را از سمت خود بر كنار كرد و الحادى بودن عقايد او ، و لعن و تبرّى از وى را ، به صورت مكتوب در همهجا منتشر ساخت ! نخست در ميان خاندان « بنى نوبخت » ، و آنگاه در ميان سايرين ؛ به خصوص بنو بسطام ؛ و به وكلا نيز دستور داد تا روابطشان را با وى قطع كنند . 8698712 خ 0 95 خ شايد به همين دليل بود كه « ابو الحسن محمد بن فضل بن تمام » و برخى ديگر ، هر آنكس را كه كتاب التكليف « شلمغانى » را به همراه داشت ، به عنوان غالى قلمداد مىكردند ! و تنها زمانى از بابت اين كتاب اطمينان خاطر يافتند كه « ابو جعفر محمد بن احمد زجوزجى » ، وكيل كوفه ، به تصحيح روايات اين كتاب توسط « ابن روح » ، در زمان پيش از انحراف « شلمغانى » شهادت داد ! 9698712 خ 0 96 خ در راستاى همين نگرش نسبت به « شلمغانى » بود كه برخى از شيعيان درباره صحت و اعتبار كتابها و روايات « شلمغانى » از « ابن روح » سؤال كردند ؛ و او در پاسخ گفت : « در اين باره ، همان سخن را مىگويم كه امام عسكرى عليه السّلام درباره كتب بنو فضال فرمود كه : خذوا بما رووا و ذروا ما رأوا » ؛ يعنى : آنچه را كه روايت كردهاند ، اخذ كنيد ؛ و آنچه را كه نظر خودشان است رها سازيد . 0798712 خ 0 97 خ
با وجود فرمان « ابن روح » ، « بنو بسطام » همچنان در پيروى از « شلمغانى » ايستادگى كردند ! از اينرو « ابن روح » به تبيين چهره « شلمغانى » در ميان اماميه همت گماشت و او و تمام پيروانش را طرد كرد . اين حركت وسيع « ابن روح » ، نشانگر تأثير وسيع « شلمغانى » در ميان شيعيان بغداد و برخى مناطق ديگر است ! البته امر ديگرى كه در ادامه پيروى آنان از « شلمغانى » تأثير داشت ، فريبكارىهاى وى بود ! براى نمونه ، پس از آنكه « ابن روح » ، « شلمغانى » را لعن كرد و از او تبرّى جست ، گفت : « از آنجا كه اين امر بسيار عظيم است ؛ و جز ملك مقرّب ، يا بنده مؤمن از پس آن برنمىآيد ، و من اين سرّ را فاش كردم در حالى كه موظف به كتمان بودم ، لذا مرا از جمع خود راندهاند » !
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 674
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٦٧٤