تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
بنا به روايت شيخ طوسى ، « محمد بن همام » ، دستيار « ابن روح » ، اين توقيع را در زندان از وى دريافت داشت و شخصا در بين تمام وكلاى بغداد منتشر ساخت ؛ و براى وكلاى ديگر شهرها فرستاد ؛ تا در ميان عامّه اماميه شهرت يافت . طبق روايتى ديگر ، هنگامى توقيع به دست « ابن همام » رسيد كه هنوز مركّب آن خشك نشده بود ! 9798712 خ 0 106 خ به گفته ابن اثير ، « ابن روح » ، ادعاى « شلمغانى » را حتى براى عباسيان فاش ساخت ! در نتيجه ، در سال 313 ق « خاقانى وزير » كوشيد تا او را دستگير كند ، 0898712 خ 0 107 خ كوششى كه منجر به دستگيرى و زندانى شدن بسيارى از پيروان وى شد . 1898712 خ 0 108 خ اما او ناپديد شد و به موصل گريخت ، و در آن‌جا به « نصر الدولة حسن بن عبد الله بن حمدان » حاكم پناهنده شد ؛ و در روستاى « معلثايا » در اطراف موصل ، به زندگى ادامه داد ! او در اين دوره اختفا ، كتب خود را براى شخصى موسوم به « ابو عبد الله شيبانى » روايت كرد . 2898712 خ 0 109 خ وى محدّث اماميه بود كه در قريه نوبختيه بغداد زندگى مىكرد ؛ ولى بعدها از مكتب اماميه منحرف شد . 3898712 خ 0 110 خ شلمغانى در سال 316 ق مخفيانه به بغداد بازگشت تا با پيروان خود تماس مستقيم داشته باشد . 4898712 خ 0 111 خ فعاليت‌هاى او در بين مقامات حكومت عباسيان نشر يافته بود ؛ و اين پيشرفت ، احتمالا گامى به سوى قدرت طلبى وى تلقى مىشد . در سال 319 ق « حسين بن قاسم بن عبيد الله بن وهب » ، از هواداران شلمغانى ، به وزارت رسيد و نامش در كنار نام خليفه « المقتدر بالله » بر سكّه ضرب شد ! 5898712 خ 0 112 خ « ابن وهب » با استفاده از مقام وزارت خود ، هواداران خويش را به مقامات بالا رساند ؛ ولى پس از يك سال از كار بر كنار شد . پس از آن ، خليفه « القاهر بالله » ( 322 - 320 ق ) او را به سبب پيوندش با « شلمغانى » به « رقاه » در سوريه تبعيد نمود . خليفه همچنين ، رفقاى او ، به ويژه « بنو بسطام » ، را دستگير كرد و اموالشان را مصادره نمود ! 6898712 خ 0 113 خ اين دستگيرىها تا زمان خلافت « الراضى عن الله » ادامه يافت ؛ تا آن‌كه در سال 323 ق خود « شلمغانى » نيز دستگير شد . شيخ طوسى ، سبب دستگيرى « شلمغانى » توسط « راضى » را چنين نقل كرده كه « شلمغانى » در مجلسى كه سران شيعه نيز در آن حضور داشتند ، در حالى كه همه اهل مجلس از قول « ابن روح ، لعن و تبرّى از « شلمغانى » را نقل مىكردند ؛ اظهار داشت كه : « بين من و او ( ابن روح ) را جمع كنيد تا دست هم گرفته و بر عليه يكديگر نفرين كنيم ( مباهله ) ؛ اگر آتشى از آسمان بر وى نازل نشد ، تمام آنچه درباره من گفته ، حقّ است ! » . و از آنجا كه اين