تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
« روزى در نزد ابو طاهر بن بلال بودم و برادرش ابو الطيب ، و ابن حرز و گروهى از اصحاب و پيروانش نيز حضور داشتند ؛ كه غلام وى داخل شد و گفت : ابو جعفر عمرى بر در خانه است ! با شنيدن اين سخن ، جماعت حاضر در جلسه به نحوى غيرمعمول و تعجب‌برانگيز ، به دست و پا افتاده و در فزع شدند ! و پس از لحظاتى ، ابو طاهر بلالى به غلام گفت : بگو داخل شود . پس ابو جعفر ، رضى الله عنه ، داخل شد و ابو طاهر و جماعت حاضر به احترامش به پا خاستند و او در صدر مجلس نشست ؛ و ابو طاهر همچون فردى ذليل در مقابلش نشست . پس از لحظاتى كه سكوت جلسه را فرا گرفت ، ابو جعفر عمرى رو به ابو طاهر كرده و فرمود : اى ابا طاهر ! تو را به خدا قسم مىدهم ، بگو كه آيا صاحب الزمان عليه السّلام به تو فرمان نداد كه اموالى كه در نزد تو است به من تحويل دهى ؟ ! ابو طاهر در پاسخ گفت : بله ! و با شنيدن اين پاسخ ، ابو جعفر عمرى برخاست ، و در حالى كه سكوت مرگبارى جلسه را فرا گرفته بود ، آن‌جا را ترك كرد . هنگامى كه اهل مجلس به خود آمدند ، ابو الطيب رو به ابو طاهر ( برادرش ) كرده و گفت : تو صاحب الزمان عليه السّلام را كجا ديده‌اى ؟ و ابو طاهر در پاسخ گفت : ابو جعفر ، رضى الله عنه ، مرا به خانه‌اى داخل كرد و صاحب الزمان عليه السّلام از جايى كه بر من اشراف داشت ، به من امر فرمود كه آنچه را از اموال در نزد من است ، به عمرى تحويل دهم ! ابو الطيب پرسيد : تو از كجا فهميدى كه او صاحب الزمان عليه السّلام است ؟ ! و بلالى پاسخ داد : آن‌چنان هيبت و رعبى با ديدنش بر وجودم مستولى گشت ، كه يقين كردم او كسى جز صاحب الزمان عليه السّلام نيست ! » راوى گويد : همين جريان سبب انقطاع من از « ابو طاهر بلالى » شد ! 7498712 خ 0 75 خ پس از آن‌كه « بلالى » ، بر رويه منحرفانه خويش اصرار ورزيد ، برخوردهاى صريح ناحيه مقدّسه به وسيله صدور توقيع در لعن وى ، و همچنين برخوردهاى سفير دوم در دور كردن شيعيان از او و بيان ماهيت وى ، رو به فزونى نهاد ؛ ولى تنها شاهد موجود از اين برخوردها ، غير از آنچه گذشت ، جمله‌اى است كه در انتهاى توقيع مربوط به « شلمغانى » بدين مضمون درباره « بلالى » و امثال او ، در عصر سفير دوم و به دست وى ، صادر شده است : « . . و اعلمهم ، تولّاكم الله ، انّنا فى التّوقّى و المحاذرة منه ، يعنى الشلمغانى ، على مثل ما كنّا عليه ممّن تقدّمه من نظرائه من الشريعى و النميرى و الهلالى و البلالى و غيرهم » . 8498712 خ 0 76 خ