بهره گرفته و سخن شيخ عبد النبى جزايرى را ، كه از مخالفان اين مبنا است ، به اين دليل مردود دانسته كه : « قابل تعقّل نيست كه ائمه هدى عليهم السّلام فرد غير عادل را بر حقوق الله مسلط كرده و او را واسطه بين خود و بندگان خدا در امور شرعيهشان قرار دهند . . . » 2086712 خ 0 59 خ
از جمله مخالفان تلازم ميان وكالت امام معصوم عليه السّلام و عدالت و وثاقت وى ، مرحوم آية الله خويى است . آنچه مبناى كلام ايشان را تشكيل مىدهد ، اين است كه اگر تلازمى ميان وكالت امام و عدالت و وثاقت وجود داشت ، حتى براى يك مورد نيز نبايستى خيانت و انحراف و فساد در ميان وكلاى ائمه عليهم السّلام بروز نموده باشد ؛ در حالى كه چنين امرى قطعا بروز كرده ، پس تلازمى در ميان نيست . ايشان در ادامه به توقيع ناحيه مقدسه درباره حاجز ، كه ذكرش گذشت ، اشاره كرده و در پاسخ به آن ، ضمن تضعيف سند ، يادآور شدهاند كه بر فرض قبول ، اين روايت ناظر به وكلايى است كه به امر ائمه عليهم السّلام به نيابت و سفارت برگزيده شده و فعاليت مىكنند ، يعنى نوّاب و سفرا ، و نه مطلق وكلا ! 3086712 خ 0 60 خ
در پاسخ به قسمت اخير فرموده ايشان ، تذكر اين نكته مناسب است كه معمول كسانى كه در كتب رجالى از آنان به عنوان « وكيل » ياد شده است ، وكلاى منصوب از جانب امام معصوم عليه السّلام در زمينه جمع وجوه شرعى و نامهها و انجام وظايف نمايندگى امام در يك منطقه بودهاند . كسانى كه وكيل در امور شخصى و جزئى ائمه عليهم السّلام بودهاند كمتر مورد توجه بوده و حداقل از عصر تشكيل سازمان وكالت به بعد ، تصريحى نسبت به نام آنها در منابع رجالى صورت نگرفته است . از اين رو متبادر از لفظ وكيل ، به انضمام قراين ، وكلايى هستند كه وظايفى فراتر از تصدّى مسئوليت يك زمين ، يا يك كار شخصى براى امام عليه السّلام را عهدهدار بودهاند . بدينترتيب ، همانگونه كه در آغاز اين بحث نيز عنوان شد در صورت تبيين درست موضوع بحث ، شايد نتوان عالمى رجالى را يافت كه با مبناى عقلى و نقلى كه در اين مقال از آن دفاع نموديم ، مخالفت داشته باشد .
و اما قسمت اول كلام مرحوم خويى ، كه با استناد به بروز انحراف در برخى وكلا ، تلازم بين وكالت و عدالت يا وثاقت را زير سؤال بردهاند ، به اين ترتيب قابل اندفاع است كه : مراد معتقدان به تلازم ، تلازم بين وكالت و عدالت در تمامى لحظات عمر يك وكيل نيست ! به عبارت ديگر ، وكالت كاشف از آن نيست كه وكيل امام عليه السّلام قوّه و استعداد معصيت و انحراف را نيز از دست داده است ؛ بلكه تنها كاشف از اين مىتواند بود كه به
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٣٨٣