هنگام منصوب شدن به وكالت ، داراى ملكه عدالت و وثاقت و تقوا بوده است . حال اگر در دوران تصدّى اين مقام ، تحت تأثير علل و اسباب درونى و بيرونى ، راهى به غير از راه امام معصوم عليهم السّلام را پيشه ساخت ، اين امر منافاتى با عدالت وى به هنگام منصوب شدن به وكالت ندارد . از اين رو ، با توجه به اينكه معقول نيست امامان شيعه عليهم السّلام افراد غير عادل و متّقى را براى نمايندگى خود در امور شرعى منصوب كنند ( چنانكه دأب مراجع شيعه در عصر غيبت كبرا نيز بر تعيين وكلاى صالح و عادل بوده و هست ) بنابراين ، مىتوان مدعى شد كه اصل در وكيل امام معصوم عليه السّلام در امور شرعيّه ، عدالت و تقوا است ، مگر آنكه خلاف آن ثابت شود .
در همينجا تذكار اين نكته لازم است كه چهبسا ائمه هدى عليهم السّلام پيش از بروز انحراف در برخى از وكلايشان ، به علم الهى ، آگاهى از انحراف آنان در زمان آينده داشتند ، ولى مادامى كه اين انحراف به مرحله بروز و فعليّت نرسيده بود ، در جهت عزل و طرد اين وكلا اقدامى نمىكردند . شايد رعايت جهات امنيتى نيز در اين ميان بىتأثير نبوده است .
البته در برخى موارد ، اشاراتى به انحراف بالقوه آنان مىكردند ! براى نمونه ، شايد بتوان به كلام امام كاظم عليه السّلام خطاب به « على بن ابى حمزه بطائنى » اشاره كرد كه : « يا على ! انت و اصحابك اشباه الحمير ! » ؛ 4086712 خ 0 61 خ اين كلام ، در زمانى صادر شد كه هنوز امام كاظم عليه السّلام در قيد حيات بود و على بن ابى حمزه و همفكرانش مذهب واقفه را علم نكرده بودند . البته ممكن است اين شبهه به ذهن بيايد كه چرا امام كاظم عليه السّلام ، با وجود علم به باطن و آيندهى اينگونه وكلا ، اقدام به عزل آنان نكردند ؟ براى پاسخ به اين شبهه ، امورى قابل طرح است كه در فصل مربوط به معرفى وكلاى منحرف و فاسد اشاره خواهد شد .
آخرين سخن آنكه ، نفس عزل و لعن ائمه عليهم السّلام ، نسبت به وكلايى كه ره خيانت و فساد پيشه مىساختند ، و اصرار ائمه عليهم السّلام بر معرفى هرچه سريعتر چهره اينگونه وكلا به شيعيان ، نشانه آن است كه وكلاى ائمه عليهم السّلام مىبايست افرادى عادل و به دور از فساد مىبودهاند .
6 . 2 . 2 . رازدارى و نهانكارى
با توجه به اينكه شرايط خاص و حادّ عصر عباسى ايجاب مىكرد تشكيلات وكالت به