برخوردارى از اين ويژگى ، گرچه براى همه شيعيان ضرورى بود ولى براى وكلاى ائمه عليهم السّلام اين ضرورت به درجاتى شديدتر بود . همچنان كه ضرورت احراز صفت رازدارى و نهانكارى ، براى بابها و صاحبان اسرار اهلبيت عليهم السّلام شديدتر از ضرورت آن براى وكلاى عادى بود . اين تفاوت درجات ، به سبب آن است كه زيان افشاگرى ، بسته به موقعيت فرد افشاگر داراى شدت و ضعف است . اگر يك باب و خصّيص و صاحب سرّ امام ، اسرار مخفى امامت را فاش مىكرد چهبسا منجر به لطمه به جان امام عليه السّلام مىشد ! اما افشاگرى يك وكيل عادى موجوديّت خود و سازمان وكالت را به خطر مىانداخت ، و افشاگرى يك شيعه عادى تنها به امنيت يا موجوديت خود وى صدمه مىرساند .
بررسى عملكرد وكلا در ديگر ادوار حيات سازمان وكالت نيز نشاندهنده استمرار رويّه تكتّم و پنهانكارى و رازدارى است . « على بن يقطين » با بهرهگيرى از همين شيوه ، توانست مدت مديدى علاوه بر فعاليتهاى مربوط به وكالت امام هفتم عليه السّلام ، به عنوان وزير دربار هارون عباسى نيز ايفاى نقش نمايد . وى به صورت مخفى ، اموال و وجوه شرعى شيعيان و نامههاى حاوى سؤالات و درخواستهايشان را از عراق به وسيله پيكهايى به مدينه ارسال مىكرد و اين فرستادهها بدون بهجاى نهادن كوچكترين ردّپايى ، مأموريت خود را انجام داده و بازمىگشتند ! 8086712 خ 0 65 خ
اتخاذ شيوه ستودنى نهانكارى ، و برخوردارى وكلا از ويژگى رازدارى سبب مىشد كه برخى از آنان مدت مديدى را در خدمت سازمان وكالت باشند بدون آنكه وابستگان و مأموران دستگاه خلافت عباسى كوچكترين سوءظنّى به آنان پيدا كنند ! در اين زمينه قبلا از « نصر بن قابوس لخمى » نام برديم . نمونه ديگر ، « عبد الرحمن بن حجاج » است كه شيخ طوسى تصريح به وكالت وى براى امام صادق عليه السّلام نموده 9086712 خ 0 66 خ و قراينى نيز دالّ بر وكالت وى در عصر سه امام بعدى است . بنابه روايت مسعودى ، پس از شهادت امام رضا عليه السّلام ، وكلا و سران شيعه در خانه وى در بغداد ، جلسهاى سرّى تشكيل دادند تا پيرامون امامت امام جواد عليه السّلام ( كه داراى سنّ كمى بود و همين امر موجب بروز استبعادهايى نسبت به امامتش در برخى از شيعيان شده بود ) به بحث بنشينند . 0186712 خ 0 67 خ وى در عصر امام كاظم عليه السّلام نيز به عنوان رابطى بين آن جناب در مدينه ، و برخى از وكلاى عراق ،
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 386
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٣٨٦