5 . 2 . 2 . تعريف لغوى و اصطلاحى واژه توقيع
توقيع از ريشه « وقع » و به معنى اثر نهادن بر چيزى است ؛ چنانكه تعبير « وقّع الوبر ظهر البعير » يعنى : « اثر نهاد پشم شتر بر پشت او » . از اين رو به كتابت و نامهنگارى نيز توقيع اطلاق شده است ؛ چرا كه در نتيجه اين عمل ، قلم بر روى كاغذ اثرگذار مىشود . گاه اين واژه ( توقيع ) علاوه بر اصل كتابت نامه ، به عمل كاتب در حذف زوايد نامه نيز اطلاق مىشود ؛ چرا كه با اين كار ، هدف اصلى از كتابت به شخص مكتوب اليه انتقال داده شده و وى تحت تأثير واقع مىشود . با اين حال ، آنچه كه از واژه توقيع ، بيش از ديگر معانى به اذهان متبادر مىشود و مورد استعمال بوده است ، عبارت است از : الحاقاتى كه در پاسخ به يك نامه ، از سوى يك شخصيت برتر ، همچون امام يا حاكم و سلطان ، ضميمه يك نامه مىشود . اين الحاقات ممكن بود امضا و مهر وى ، و يا ارجاع شخص كاتب به يك صاحب منصب براى رسيدگى به كارش ، و يا عباراتى نظير « ينظر فى أمر هذا » ، و يا پاسخ مجمل و كوتاه يا تفصيلى به سؤال يا درخواست موجود در نامه ( كه معمولا در ذيل ، حاشيه و يا پشت نامهها نوشته مىشد ) باشد . مراجعه به منابع ادبى ، مؤيد موارد فوق مىتواند بود ؛ براى نمونه ، در موارد زير ، توقيع به معنى امضاى سلطان بر يك نامه به كار رفته است :
در تاريخ بيهقى چنين آمده : « . . . و مواضعه نويسم تا فردا بر رأى عالى . . . عرضه كنند و آن را جوابها باشد به خطّ خداوند سلطان ، و به توقيع مؤكّد گردد . . . و بونصر مشكان منشورش بنويسد و به توقيع آراسته گردد . . . » .
توقيع باد نامت بر نامه ظفر * تاريخ باد كارت بر روزگار تيغ
( مسعود سعد )
هركه از درگاه عزّت يافت توقيع قبول * پيش درگاهش كمر بندد به خدمت روزگار
( سنائى )
و در موارد متعددى ، واژه توقيع به معنى آنچه سلطان و رئيس بر سر نامه يا پشت آن در جواب نويسنده نويسد يا امر دهد ، و يا جواب حكمتآميز حاكم يا پادشاه به پرستش يا جواب دادخواهى كسى ، به كار رفته است ؛ از اين جمله است « توقيعات انوشيروان » ، كه كتابى است مشتمل بر 173 بند ، از مرفوع و توقيع يا پرسش و پاسخ ، كه دستوران و