او با وى نظر خوشى ندارند گفتهء خود را تغيير دادند .
در يكى از روزهاى جمعه خالد بن عبد الله قسرى حاكم مكه به منبر رفت و حجاج را فراوان ستود . روزى چند پس از اين خطبه ، نامه سليمان بن عبد الملك به دو رسيد كه حجاج را دشنام داده بود خالد جمعهء ديگر بمنبر رفت و گفت :
ابليس در زمرهء فرشتگان قرار داشت و چنان طاعت خود را نشان ميداد ، كه فرشتگان او را از خود برتر ميدانستند ، اما خدا درون پليد او را ميدانست . چون خواست او را رسوا سازد به دو فرمود تا آدم را سجده كند ، و با اين فرمان آنچه از ابليس بر فرشتگان پوشيده بود آشكار شد .
حجاج نيز طاعت امير المؤمنين را نشان ميداد ما براى او فضلى قايل بوديم اما خدا امير المؤمنين را بر درون زشت او آگاه ساخته بود و او را بر دست وى رسوا ساخت .
مردم حجاج را لعن كنيد ، خدا او را لعنت كند « 1 » و بدين گفتار خود را به مقام فرشتگان بالا و حجاج را در رتبهء ابليس نهاد . و آنچه از اين سخنان و سخنانى مانند آن در مىيابيم اينست كه حكومتهاى اين عصر مانند بيشتر زمانها ميكوشيدند چيزى بگويند كه خليفه را خوش آيد نه خالق خليفه را . اگر رسيدن چنين نامه درست باشد قاعدة تاريخ آن بين سالهاى نود و سه تا نود و پنج هجرى است ، چه خالد دو بار به حكومت مكه رسيده است نخست سال 81 تا 86 است و در اين سالها حجاج مورد عنايت عبد الملك بوده است . ديگر سال نود و سه تا نود و شش . از سال شصت و دوم هجرى كه محتملا امام على بن الحسين به همراه بازماندگان آل پيغمبر از مدينه برگشت تا سال نود و پنجم ( كه بنا بر مشهور ) سال رحلت آن حضرت است ، جز دو سال حكومت يزيد بن معاويه چهار تن ديگر بنام امارت مؤمنان بر قلمرو اسلامى حكومت كردهاند :
مروان بن حكم بن ابى العاص ، عبد الملك پسر مروان . وليد پسر عبد الملك ، سليمان پسر عبد الملك كه مردمانى طالب قدرت ، و يا آسايش ، و يا خوشگذران بودند .
چنان كه در جاى ديگر نوشتهام « 2 » مقدمات مردن سنت و زنده شدن بدعت از سال سىام هجرى به بعد با دستاندازى قريش و امويان بر منصبهاى دولتى و
هامش
( 1 ) . عقد الفريد ج 5 ص 267
( 2 ) . زندگانى فاطمه ( ع ) فصلى براى عبرت تاريخ ص 168 - 185 . و نيز رجوع كنيد به تاريخ تحليلى اسلام ص 204