تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
گاه بخاطر مخالفت‌هاى يك تن عطاياى يك شهر را قطع ميكردند ، چنان كه هشام بخاطر قيام زيد يك سال بهرهء مردم مكه و مدينه را قطع كرد . « 1 » و اگر بدين طريق بازهم دست از مخالفت نمىكشيدند بزندان مىافتادند و يا كشته مىشدند . گروهى ديگر نيز خود را كنار كشيدند و خاموش نشستند . آن وقت بود كه نوبت به مردان روز رسيد ، كسانى كه هميشه بازار اين معركه‌ها را گرم نگاه ميدارند . ميدانيم در پايان نيمهء نخستين سدهء اول هجرى دسته‌اى آشنا به اصول اعتقادات در حوزهء اسلامى پديد آمد كه ايمان را تنها اقرار به زبان ( گفتن شهادتين ميدانستند ) و ميگفتند مرتكب گناهان كبيره از آنان نيست كه جاودان در آتش دوزخ بماند و خدا از گناه او ميگذرد . ظاهر بعضى آيات قرآن را نيز دليل مىگرفتند
« وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ » .
« 2 » اينان كسانى هستند كه در تاريخ علم كلام اسلامى بنام « مرجئه » معروفند . امويان از اين دسته متكلمان ، سود فراوان جستند و اينان بودند كه دانسته يا ندانسته بر كار اين زمامداران صحّه گذاشتند و از زشتى كردار آنان در ديدهء مسلمانان كاستند . دسته‌اى ستايشگر و شكم‌پرست فرومايه هم خود را بميان انداختند تا آنچه در اين زمامداران نيست بدانها به بندند و بستايند و آنچه را در آنهاست بزدايند . شاعرانى چون أخطل ، كعب بن جعيل ، ليثى ، عبد الله بن همام سلولى ، ابو العباس اعمى ، مسكين دارمى ، عدى بن رقاع . يزيد بن مفرغ . به نمونه‌هايى از سروده‌هاى اين ستايشگران حرفه‌اى توجه كنيد : يزيد بن مفرّع در ستايش مروان گفته است :
و أقمتم سوق الثّناء و لم تكن * سوق الثّناء تقام فى الأسواق « 3 »
فكأنّما جعل الاله اليكم * قيض النّفوس و قسمة الأرزاق « 4 »
ابو العباس اعمى شاعر ايرانى اصل آذربايجانى دربارهء خاندان اموى كه پيش از درگيرى حرّه از مدينه رانده شدند چنين سروده است :
و لم ار حبّا مثل حىّ تحمّلوا * الى الشّام مظلومين منذ بريت « 5 »
هامش
( 1 ) . اغانى ج 7 ص 22 تاريخ تمدن اسلامى ج 4 ص 72 ( 2 ) . و دستهء ديگر به حكم خدا واگذاشته‌اند كه آنان را عذاب كند يا بر آنان به بخشد ( توبه : 106 ) ( 3 ) . بازار ستايش را هنگامى برپا كرديد كه ميان بازارها جائى نداشت . ( 4 ) . گويا خدا گرفتن جانها و پخش روزها را به شما واگذارده است . ( 5 ) . از آن روز كه آفريده شدم هيچ مردمى را چون آن مردم كه مظلومانه به شام فرستاده شدند ، نديده‌ام .