تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
گفت خدا را سپاس مىگويم كه مرا از اين سرزمين بيرون مىبرد . اين شهر از همهء شهرها پليدتر و مردم آن از همهء مردم گنده‌تر و با امير المؤمنين دغل‌كارترند . « 1 » و همچنين در يكى از خطبه‌هاى خود گفت : زمين و آسمان با خلافت برپاست . خليفه نزد خدا بزرگتر از فرشتگان مقرب و پيمبران و مرسلين است . چرا كه خدا آدم را به دست خود آفريد و فرشتگان را به سجدهء او واداشت و او را در بهشت جاى داد . سپس او را به زمين فرود آورد و خليفهء خود كرد و فرشتگان را رسول ساخت . « 2 » خالدين عبد الله قسرى در مكه خطبه‌اى خواند و گفت : مردم ! خليفه مرد بزرگتر است يا فرستادهء او ؟ مگر نميدانيد ابراهيم خليل از خدا آب خواست ! خدا به او آب شور نوشانيد اما چون خليفهء او از او آب خواست آب شيرين به دو داد و مقصود او از خليفه وليد بن عبد الملك بود كه چاهى در حجون مكه كند و آب آن شيرين بود . « 3 » اين سخنان را تاريخ ضبط كرده است ، چون گويندگان آن مردمانى سرشناس بودند . كسانى كه سرنوشت حجاز عراق و ايران و شرق اسلامى بدست آنان سپرده شده بود . خوشبختانه گفته‌هاى حكومت‌هاى جزء و مسئولان پستهاى كوچك دولتى ضبط نشده و گرنه مىخوانديم كه حاكم واسط ، يا اهواز يا نيشابور ، عبد الملك و يا وليد را به خدائى و بالاتر از خدايى ستوده است . شايد بپرسيد ، جامعهء اسلامى در برابر گفتارهاى زشت و كردارهاى از آن زشت‌تر اين خليفه‌ها و حاكمان دست‌نشاندهء آنان چه كرد ؟ پرسشى بجاست . اما پاسخ آن هم چندان دراز و دشوار نيست . پاسخى كوتاه و روشن . همان كارى كه هميشه كرده است . همان كارى كه هميشه مىكند . عبد الملك مردم را خوب شناخته بود كه گفت شما ما را به پرهيزگارى مىخوانيد و خود پرهيزكار نيستيد . « 4 » پس از آن سخنان تكليف مردم روشن شد . گروهى پايبند دين بودند اما شمار آنان اندك بود . حكومت‌ها نخست مقررى را كه اين مردم از بيت المال داشتند بريدند . و بلكه
هامش
( 1 ) . مشكاة الادب ج 2 ص 272 ( 2 ) . ابو الفداء ص 205 ج 1 بنقل از تاريخ تمدن اسلامى ج 4 ص 79 ( 3 ) . الكامل ج 4 ص 536 ( 4 ) . ر ك ص 98 كتاب حاضر
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 99 | سيد جعفر شهيدى