تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
بيست سال آشوب و فتنه از عراق برخاست و منطقهء شرقى و خوزستان كه پايگاهى براى خوارج شده بود آرام شد . اما چنان كه ميدانيم لازمهء چنين حكومت‌ها ستمكارى ، زندانى كردن ، و كشتن مردمان ، ايجاد خفقان و گسترش ترس ميان مردمست . در حكومت حجاج - مانند دوران پسر زياد - با اندك تهمتى مردمان را دستگير ميكردند ، مىكشتند و يا بزندان مىافكندند . بلكه گاه بزندان افكندن مستلزم هيچ‌گونه گناه و يا بد گمانى و يا نافرمانى نبود . به اين داستان كه نشان دهندهء گوشه‌اى از اجتماع ستمكار آن روز و تصويرى از زندگانى مردم در حكومتهاى خودكامه است بنگريد : حجاج سورهء هود را مىخواند چون بدين آيه رسيد :
« قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ »
ندانست كه « عمل » را چگونه اعراب بدهد « 1 » يكى از نگاهبانان را گفت كسى را بياور كه قرائت قران بداند . چون نگاهبان قارى را حاضر كرد حجاج از جاى خود برخاسته و رفته بود . نگاهبان قارى را بزندان افكند و او را فراموش كرد . پس از شش ماه كه حجاج زندانيان را بازرسى ميكرد بدان مرد رسيد و پرسيد : - براى چه بزندان افتاده‌اى ؟ - بخاطر پسر نوح ! حجاج دانست داستان چگونه بوده است و دستور آزادى او را داد . « 2 » هر اندازه ساليان حكومت او درازتر ميشد ، بر سر كشى از فقه اسلام و گستاخى بر دين مىافزود تا آنجا كه در يكى از خطبه‌هاى خود خطاب به زيارت كنندگان قبر پيغمبر گفت : مرگ بر اين مردم ! چرا گرد پشته‌اى خاك و چوب پاره‌اى چند ميگردند ؟ چرا نمىروند قصر امير المؤمنين عبد الملك را طواف كنند ؟ مگر نميدانند خليفهء هر شخص بهتر از رسول اوست « 3 » و چون ديگر حاكمان حرمت او را در ديدهء خليفه مىنگريستند ، به دو تملق ميگفتند و تقرب مىجستند اما سر انجام همين‌كه ديدند خليفهء وقت و يا نزديكان
هامش
( 1 ) . آيا آن را مضاف بخواند يا منون ؟ ( 2 ) . عقد الفريد ج 5 ص 272 ( 3 ) . شرح نهج البلاغه ج 15 ص 242 و نگاه كنيد به عقد الفريد ج 5 ص 284 مروج الذهب ج 2 ص 44 .