رسيدم حرمله را نزد مختار آوردند . وى فرمود تا دست و پاى او را بريدند ، سپس او را به آتش سوزاندند . « 1 »
مختار چون از مساعدت امام على بن الحسين ( ع ) مأيوس شد از محمد بن حنفيّه فرزند امير المؤمنين رخصت خواست تا مردم را به دو بخواند ، محمد پذيرفت و مختار او را مهدى امت خواند ، فرقهاى كه در اسلام بنام كيسانيه معروفاند ، در اين روزگار پديد شدند . « 2 »
ابن سعد نوشته است مختار صد هزار درهم نزد على بن الحسين فرستاد ، او آن مال را نزد خود نگاهداشت . پس از كشته شدن مختار ، ماجرا را به عبد الملك نوشت و او پاسخ داد كه من اين مال را به تو دادم . « 3 »
سالهاى 66 - 75 هجرى براى حجاز ، عراق و شام سالهاى محنت و آشوب بود . در سراسر اين ده سال اين ايالتها ، روى آرامش نديدند .
شام - چنان كه نوشتيم ، صحنهء پيكار خونين كلبيان و قيسيان - عربهاى جنوبى و شمالى - شد .
حجاز شاهد هجوم سپاهيان عبد الملك بر مكه و سرانجام كشته شدن عبد الله پسر زبير بود ، اما عراق بيش از اين دو ايالت كيفر نامردمى خود را ديد .
راستى بايد گفت نفرين فرزند پيغمبر ( ص ) گريبان مردم اين سرزمين را گرفت . حسين ( ع ) دربارهء آنان چنين گفت :
« خدايا باران آسمان و بركتهاى زمين را از آنان بازدار ! جمع آنان را از هم پراكنده ساز ! و هيچگاه حكومتها را از آنان راضى مگردان ! « 4 » در محرم سال شصت و يكم هجرى پسر زياد ، سر پسر دختر پيغمبر را پيش روى خود ديد و شادمان شد ، پنج سال بيش نگذشت كه سر پسر زياد پيش روى مختار نهاده شد و سالى نگذشت كه سر مختار را برابر مصعب پسر زبير نهادند و پنج سال نگذشت كه سر مصعب پيش روى عبد الملك بن مروان قرار گرفت . « 5 »
هامش
( 1 ) . مناقب ج 4 ص 133
( 2 ) . رجوع شود به تاريخ تحليلى اسلام ص 173
( 3 ) . طبقات ج 5 ص 158
( 4 ) . طبرى ص 343 و نگاه كنيد به پس از پنجاه سال از نويسنده ص 194
( 5 ) . الصواعق المحرقه ص 198 - 199 تاريخ تمدن اسلام ج 4 ص 85 ، مروج الذهب ج 2 ص 121