مىدانست دامن مىزد . گذشته از حجاز در عراق نيز از نو جنب و جوشها آغاز شد .
آنان كه حسين بن على ( ع ) را با نامههاى پىدرپى به شهر خود خواندند و نايب او را با چنان گرمى استقبال كردند ، سپس او و حسين ( ع ) را با چنان نامردى در چنگ دشمن رها كردند ، به خود آمدند . آيا همه از كردهء زشت خود پشيمان شده بودند ؟ پاسخ اين پرسش دربارهء دستهاى از آنان مثبت است . ولى همه كسانى كه پس از مرگ يزيد از نو دست به كار شدند ، درد دين نداشتند .
گروهى هم بودند كه ميخواستند زنگ زبونىهاى پىدرپى عراق برابر شام زدوده شود ، و مركز حكومت به عراق بازگردد . بهر حال دينداران و سياستپيشگان برخاستند و مقابل حكومت ايستادند ، اما كارى از پيش نبردند . پيشواى شيعيان سليمان بن صرد كشته شد ، و لشكر گرد آمده از هم گسيخت ، امّا در اين گيرودارها مردى پاى پيش گذاشت كه براى هميشه در تاريخ تشيع جائى براى خود باز كرده است مختار پسر ابو عبيدهء ثقفى . دربارهء مختار و انگيزهء او در اين قيام قضاوتهاى گوناگون شده است . تا آنجا كه بعضى دانشمندان طبقه اول و دوم از شيعه دربارهء او نظر مساعدى ندارند . اما متأخران او را به نيكويى ستودهاند . مختار پس از قيام نافرجام سليمان بن صرد ( رئيس پشيمانان ) شيعيان را فراهم ساخت . او ميدانست اگر بخواهد جنبش شيعه به نتيجه برسد ، بايد يكى از خاندان پيغمبر آن را رهبرى كند يا لااقل جنبش به نام او آغاز شود . چه كسى براى اين كار مناسب است ؟ على بن الحسين - فرزند شهيد آل محمد - و اگر او نپذيرد ؟ محمد فرزند على بن ابى طالب عموى على بن الحسين .
مختار بهر دو تن نامه نوشت . امام على بن الحسين كه بىوفائى عراقيان و رنگپذيرى آنان را ديده بود و مىدانست بگفتهء پدر بزرگوارش اين مردم « دين را تا آنجا مىخواهند كه زندگانى خود را بدان سر و سامان دهند و هنگام آزمايش پاى پس مىنهند » به مختار پاسخ مساعد نداد و تنها تا آنجا كه كار او با كيفر قاتلان پدرش مربوط مىشد كردار او را تصويب فرمود ، چنان كه چون مختار سر عبيد الله بن زياد و عمر بن سعد را نزد او فرستاد امام به سجده رفت و گفت :
الحمد للّه الّذي ادرك لى ثارى من أعدائى و جزى اللّه المختار خيرا « 1 » .
هامش
( 1 ) . رجال كشى ص 84 . المختار الثقفى ص 124