روايت شده است . مشهورترين اين دعاها ، دعاى معروف به ابو حمزه است كه خواندن آن در سحرهاى ماه رمضان استحباب دارد . ابو حمزهء ثمالى از تابعين و از زاهدان مقيم كوفه بوده است ، ليكن چنان كه مؤلّف كشف الغمة نوشته است « 1 » گمان نميرود امام على بن الحسين پس از سال شصت و يكم هجرى به كوفه آمده و در آن شهر اقامت كرده باشد .
در روضهء كافى حديثى از طريق ابو حمزه نقل شده است كه : نخست آشنائى من با على بن الحسين اين بود ، كه ديدم مردى از باب الفيل ( يكى از درهاى مسجد كوفه ) در آمد چهار ركعت نماز خواند . من بدنبال او تا بئر الرّكوه « نزد خانهء صالح بن على رفتم در آنجا شترى زانو بسته با غلامى سياه بود . پرسيدم :
- اين كيست ؟
- على بن الحسين است !
نزديك او شدم . سلام كردم . پرسيدم :
- براى چه به شهرى آمدهاى كه پدر و جدت در آنجا كشته شده است ؟
- پدرم را زيارت كردم و در اين مسجد نماز خواندم و اكنون عازم مدينه هستم « 2 »
ظاهرا اين حديث همانست كه در مفاتيح الجنان در سند زيارت مطلقه امير المؤمنين على عليه السلام از فرحة الغرى با تفصيل بيشترى نقل شده است .
و باز در فرحة الغرى اول باب چهاردهم روايتى از طريق جابر جعفى از امام محمد باقر ( ع ) آمده است كه :
پدرم على بن الحسين براى زيارت قبر امير المؤمنين به « مجاز » در ناحيهء كوفه رفت . و در آنجا ايستاد و گريست و گفت السّلام عليك يا أمين اللّه فى أرضه و در دنبالهء اين روايت سيد از مزار ابن قره نقل كند كه : امام باقر گفت پدرم على بن الحسين پس از شهادت پدرش در باديه خيمهاى موئين برافراشت و از آنجا براى زيارت پدر و جد خود به عراق ميرفت و كسى نميدانست . و من در يكى از سفرها با او بودم « 3 » و اين روايت سند
هامش
( 1 ) . ج 2 ص 100
( 2 ) . روضهء كافى . ص 255 تذكر دانشمند معظم جناب آقاى حاج شيخ محمد تقى شوشترى دامت بركاته
( 3 ) . از نامهء حضرت آقاى شوشترى