حضرت آن نشانهها را بر پشت او ديدند « 1 » ابن سعد نويسد : چون مستمندى نزد او مىآمد ، برمىخاست و حاجت او را روا ميكرد و مىگفت : « صدق پيش از آنكه بدست خواهنده برسد ، بدست خدا ميرسد « 2 » .
سالى قصد حج كرد . خواهرش سكينه توشهاى بارزش هزار درهم براى وى آماده ساخت . چون به حرّه رسيد ، آن توشه را نزد او بردند ، و امام همهء آن را بر مستمندان پخش فرمود « 3 »
پسر عموئى مستمند داشت ، على ابن الحسين ( ع ) شب هنگام چنان كه وى او را نشناسد ، نزدش مىرفت و چند دينار به دو مىبخشيد آن مرد ميگفت : على بن الحسين رعايت خويشاوندى را نميكند ، خدا او را سزا دهد . امام اين سخنان را مىشنيد و شكيبائى و بردبارى ميكرد و خود را بدان خويشاوند نمىشناساند . چون به ديدار خدا رفت آن احسان از آن مرد بريده شد و دانست كه آن مرد نيكوكار على بن الحسين بوده است پس بر سر مزار او رفت و گريه كرد « 4 » .
ابو نعيم نويسد : دو بار مال خود را با مستمندان قسمت كرد و گفت : خداوند بندهء مؤمن گناهكار توبهكار را دوست دارد « 5 » و نويسد : مردم او را بخيل مىدانستند و چون بجوار حق رفت دانستند كه هزينهء صد خانوار را عهدهدار بوده است « 6 » چون گدائى نزد او مىآمد ميگفت مرحبا به كسى كه توشهء مرا بآخرت مىبرد « 7 »
روزى بديدن محمد بن اسامه رفت . محمد در بستر مرگ بود و مىگريست امام پرسيد :
- چرا گريه ميكنى ؟
- پانزده هزار دينار وام به گردن دارم و نميتوانم آن را بپردازم .
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء ج 3 ص 136 . كشف الغمه ج 2 ص 77 . مناقب ج 4 ص 154 . صفة الصفوة ج 2 ص 154 . خصال ص 616 .
علل الشرايع ص 231 . بحار ص 90 .
( 2 ) . طبقات ج 5 ص 160
( 3 ) . كشف الغمه ج 2 ص 78 . صفة الصفوة ج 2 ص 54
( 4 ) . كشف الغمه ج 2 ص 107 . حلية الاولياء ج 3 ص 140
( 5 ) . همان كتاب ص 136 طبرى بخش 3 ص 2482 . طبقات ج 5 ص 162 .
( 6 ) . صفة الصفوة ج 2 ص 54 حلية الاولياء ج 3 ص 136 . طبقات ج 5 ص 164
( 7 ) . كشف الغمه ج 2 ص 77 . مناقب ج 4 ص 154 . حلية الاولياء ج 3 ص 136 . بحار ص 137 .