آتش ! و او همچنان در سجده بود تا آتش خاموش شد . به دو گفتند :
- چه چيز تو را از آتش به خود مشغول كرد ؟
- آتش آخرت « 1 »
روزى طفلى از او در چاه افتاد و او در نماز بود ، چون از نماز فارغ شد گفت :
من متوجه نشدم ، چه با پروردگارى بزرگ به مناجات مشغول بودم . « 2 »
و يعقوبى نويسد مشهور آنست كه از امام باقر پرسيدند ، چرا پدرت فرزندان بسيار نداشت . گفت : تعجب ميكنم كه من چگونه متولد شدم . پدرم در شبانه روز هزار ركعت نماز مىخواند « 3 »
خادمهء او گويد نه شب براى او رخت خوابى گستردم و نه در روز براى او سفرهاى نهادم « 4 »
مفيد از طاوس آرد كه :
شب داخل حجر اسماعيل شدم . على بن الحسين نيز به حجر آمد و به نماز ايستاد . چون به سجده رفت با خود گفتم مردى صالح از بهترين اهل بيت است . بشنوم چه ميگويد . و شنيدم كه در سجده مىگفت : بندگك تو در آستانهء تو است . مستمند تو در آستانهء تو است . گداى تو در آستانه تو است . خواهنده از تو در آستانه تو است « 5 »
طاوس گويد اين دعا را در هيچ اندوهى نخواندم مگر آنكه بر طرف شد . « 6 »
اصمعى گويد : شبى گرد خانهء كعبه مىگشتم . جوانى نيكو صورت را ديدم كه بر پردهء كعبه چسبيده بود و ميگفت :
خدايا . ديدهها خفته و ستارهها به فراز آمده است . تو پادشاه زنده و قيّومى !
پادشاهان درهاى خود را بسته و نگهبانان بر درها گماردهاند و درهاى تو به روى
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 2 ص 74 . صفة الصفوة ج 2 ص 52 . مناقب ج 4 ص 150
( 2 ) . كشف الغمه ج 2 ص 107
( 3 ) . تاريخ ج 2 ص 219 - 220 . عقد الفريد ج 3 ص 103 و ج 5 ص 125
( 4 ) . علل الشرائع ص 232 . بحار ص 67
( 5 ) . عبيدك بفنائك . مسكينك بفنائك . فقيرك . بفنائك . سائلك بفنائك .
( 6 ) . ارشاد ج 2 ص 144 . كشف الغمه ج 2 ص 80 . صفة الصفوة ج 2 ص 56 مناقب ج 4 ص 148 . اعلام الورى ص 261