مرا گمراه كرد و پردهاى كه بر گناه من كشيدى مرا بر آن يارى داد . اكنون چه كسى مرا از عذاب تو مىرهاند ؟ و اگر رشتهء پيوند خود را با من ببرى برشته چه كسى دست زنم ؟
چه فرداى زشتى در پيش دارم كه بايد پيش روى تو بايستم !
روزى كه به سبك باران ميگويند بگذريد و به سنگين باران ميگويند فرود آئيد ، آيا با سبكباران خواهم گذشت ؟ يا با سنگين باران فرود خواهم آمد ؟ واى بر من هر چه عمرم درازتر مىشود گناهانم بيشتر ميگردد و توبه نميكنم آيا هنگام آن نرسيده است كه از روزگارم شرم كنم . سپس گريست و گفت :
أ تحرقنى بالنّار يا غاية المنى * فأين رجائى ثمّ أين محبّتى
أتيت بأعمال قباح رديئة * و ما فى الورى خلق جنى كجنايتى « 1 »
پس گريست و گفت : پاك خدايا ترا نافرمانى مىكنند ، چنان كه گويى ترا نمىبينند . و تو بردبارى مىكنى چنان كه گوئى ترا نافرمانى نكردهاند . با بندگانت چنان نكوئى ميكنى كه گوئى به آنان نيازمندى و تو اى سيد من از آنان بىنيازى سپس به مسجد رفت .
من نزد او رفتم سرش را بر زانوى خود نهادم و چندان گريستم كه اشكم بر گونههايش روان شد . برخاست و نشست و گفت كيست كه مرا از ياد پروردگار بازميدارد ؟
- من طاوس هستم اى فرزند رسول خدا اين جزع و فزع چيست ؟ بر ما است كه چنين زارى كنيم ليكن بجاى عبادت ، جنايت و نافرمانى پيشه مىسازيم . پدرت حسين بن على است ! مادرت فاطمهء زهراست ! جدت رسول خداست ! به من نگريست و گفت :
- طاوس ! هيهات هيهات . از پدر و مادرم مگو ! خدا بهشت را براى فرمانبرداران و نيكوكاران آفريده اگر چه بنده حبشى باشد . و آتش را براى كسى كه او را نافرمانى كند آفريده هر چند سيد قريشى باشد .
مگر كلام خدا را نشنيدهاى كه
« فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ
هامش
( 1 ) . اى نهايت آرزوى من آيا مرا به آتش مىسوزانى ؟ پس اميد من چه ؟ و محبّت من كجاست ؟ چه كارهاى زشت و ناپسندى كردم .
هيچكس از آفريدگان جنايتى چون من نكرده است .