تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
- اين مرد كه بود ؟ - مرد مسخره‌اى است كه مردم را مىخنداند و از آنان چيزى ميگيرد . - به دو بگوئيد خدا را روزى است كه در آن روز مسخره‌پيشگان زيانكارانند و جز اين چيزى نگفت . « 1 » از يكى از موالى خود ده هزار درهم وام خواست . مرد گروگان طلبيد . على بن الحسين پرزه‌اى از رداى خود كند و به دو داد و گفت اين گروگان تو ! مرد چهره درهم كشيد . على بن الحسين پرسيد : من بيشتر پايبند گفتهء خود هستم يا حاجب بن زراره ؟ - تو ! چگونه است كه كافرى چون حاجب بن زراره كمان خود را كه پاره چوبى است گروگان ميدهد « 2 » و به وعدهء خود وفا مىكند و من به وعدهء خود وفا نميكنم ؟ مرد پذيرفت و مال را به او داد پس از چندى گشايشى در كار امام پديد آمد . وامى را كه به عهده داشت نزد آن مرد برد و گفت : - اين طلب تو . گروگان مرا بده ! - فدايت شوم آن را گم كردم ! - در اين صورت حقى به من ندارى آيا ذمّهء چون منى را خوار ميشمارى ؟ - مرد آن پرزه را از حقه‌اى كه داشت بيرون آورد و به دو داد . على بن الحسين پرزه را گرفت و مال را به دو سپرد . « 3 »
هامش
( 1 ) . بحار ص 68 از امالى صدوق ( 2 ) . داستان كمان حاجب بن زراره و گرو گذاردن آن نزد كسرى در عرب مثل شده است . و آن چنانست كه انوشروان بنى تميم را از درآمدن به چراگاههاى عراق ممانعت كرد و گفت آنان در اين سرزمين فساد خواهند كرد ، حاجب ضامن قوم خود شد و كمان خودش را نزد كسرى بگروگان نهاد . براى تفصيل بيشتر رجوع به شرح حال حاجب در كتابهاى تذكره و از جمله رجوع به لغت‌نامه شود . ( 3 ) . مناقب ج 4 ص 131