- اين مرد كه بود ؟
- مرد مسخرهاى است كه مردم را مىخنداند و از آنان چيزى ميگيرد .
- به دو بگوئيد خدا را روزى است كه در آن روز مسخرهپيشگان زيانكارانند و جز اين چيزى نگفت . « 1 »
از يكى از موالى خود ده هزار درهم وام خواست . مرد گروگان طلبيد . على بن الحسين پرزهاى از رداى خود كند و به دو داد و گفت اين گروگان تو !
مرد چهره درهم كشيد . على بن الحسين پرسيد :
من بيشتر پايبند گفتهء خود هستم يا حاجب بن زراره ؟
- تو !
چگونه است كه كافرى چون حاجب بن زراره كمان خود را كه پاره چوبى است گروگان ميدهد « 2 » و به وعدهء خود وفا مىكند و من به وعدهء خود وفا نميكنم ؟
مرد پذيرفت و مال را به او داد پس از چندى گشايشى در كار امام پديد آمد . وامى را كه به عهده داشت نزد آن مرد برد و گفت :
- اين طلب تو . گروگان مرا بده !
- فدايت شوم آن را گم كردم !
- در اين صورت حقى به من ندارى آيا ذمّهء چون منى را خوار ميشمارى ؟
- مرد آن پرزه را از حقهاى كه داشت بيرون آورد و به دو داد . على بن الحسين پرزه را گرفت و مال را به دو سپرد . « 3 »
هامش
( 1 ) . بحار ص 68 از امالى صدوق
( 2 ) . داستان كمان حاجب بن زراره و گرو گذاردن آن نزد كسرى در عرب مثل شده است . و آن چنانست كه انوشروان بنى تميم را از درآمدن به چراگاههاى عراق ممانعت كرد و گفت آنان در اين سرزمين فساد خواهند كرد ، حاجب ضامن قوم خود شد و كمان خودش را نزد كسرى بگروگان نهاد . براى تفصيل بيشتر رجوع به شرح حال حاجب در كتابهاى تذكره و از جمله رجوع به لغتنامه شود .
( 3 ) . مناقب ج 4 ص 131