تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
مرد از آن پس ميگفت گواهى مىدهم كه تو فرزند پيغمبرى . « 1 » از زهرى پرسيدند ، على بن الحسين را ديدى ؟ گفت : - آرى . و كسى را از او فاضلتر نديدم . به خدا نديدم در نهان دوستى و در آشكارا دشمنى داشته باشد . - چگونه چنين چيزى ممكن است ؟ - چون هر كس دوست او بود ، از دانستن فضيلت بسيار وى بر او حسد مىبرد و اگر كسى با او دشمن بود بخاطر روش مسالمت‌آميز وى دشمنى خود را آشكار نميكرد . « 2 » هشام بن اسماعيل كه از جانب عبد الملك حاكم مدينه بود بر مردم ستم بسيار كرد چون از كار بركنارش كردند ، مقرر شد براى تنبيه وى او را برابر مردم برپا بدارند تا هر كس هر چه ميخواهد به دو بگويد . هشام ميگفت جز على بن الحسين از كسى نمىترسم . هشام از تيرهء بنى مخزوم است و اين تيره از دير زمان با بنى هاشم دشمن بودند و اين مرد در مدت حكومت خود در مدينه على بن الحسين ( ع ) را فراوان آزار ميكرد و بخاندان پيغمبر ( ص ) سخنان زشت مىگفت . روز عزل او امام كسان خود را گفت مبادا به هشام سخن تلخى بگوئيد و چون خود به دو رسيد بر وى سلام كرد هشام گفت : « اللّه أعلم حيث يجعل رسالته » « 3 » « 4 » روزى مردى او را دشنام گفت . على بن الحسين خاموش ماند و به دو ننگريست . مرد گفت : - با توام ! و امام پاسخ داد : - و من سخن تو را ناشنيده ميگيرم ! « 5 »
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 2 ص 81 و نگاه كنيد به صفة الصفوة ج 2 ص 56 ( 2 ) . علل الشرايع ص 230 ( 3 ) . خدا ميداند رسالت خود را كجا قرار ميدهد . انعام : 124 ( 4 ) . تاريخ يعقوبى ج 3 ص 28 . طبقات ج 5 ص 163 مناقب ج 4 ص 163 . كشف الغمه ج 2 ص 100 تاريخ طبرى ج 8 ص 1184 . ارشاد ج 2 ص 147 ( 5 ) . مناقب ج 4 ص 157 . كشف الغمه ج 2 ص 101 الصواعق المحرقه 201
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 136 | سيد جعفر شهيدى