نداشته باشد ، بطور طبيعى ممكن است گذشت نيم قرن در نقل داستانى ، دگرگونى پديد آورد تا چه رسد به چنين ساليان دراز ، پس روشن است كه از راه بررسى اسناد و تتبع در سلسله سند و روايتها به جائى نمىرسيم . ناچار در اينجا بايد از قرينههاى خارجى كمك بگيريم : شرايط زمان مديحه ، شرايط مكان آن ، قرينههاى مقامى ، روحيّه و اخلاق شاعر و از همه مهمتر سبك شعر و بررسى محتوى و قالب شعر ميتواند راهنماى ما گردد .
نخست به شرايط زمانى و مكانى بنگريم :
چنان كه ديديم مكان سرودن اين قصيده را مسجد الحرام و زمان آن را آمدن هشام با كسان خود به مسجد براى طواف و آمدن امام سجاد به تنهائى نوشتهاند . و سبب آن را كوشش هشام در پنهان داشتن مقام شامخ امام على بن الحسين از مردم شام گفتهاند . هشام يا ديگرى پرسيده است شخصيتى كه حاضران مسجد به دو احترامى چنين مىنهند كيست ؟
و فرزدق در پاسخ سروده است « هذا الذي . . . » در چنين موقعيت شاعر خواسته است مردى را از خاندان پيغمبر به ديگران كه او را نمىشناسند يا مىشناسند و خود را ناشناسا مينمايانند ، بشناساند . پرسش مشخص ، پاسخ دهنده معلوم ، زمان كوتاه و مكان محدود است : و بيتهاى 1 - 2 - 3 - 13 - 21 - 23 - 25 در نهايت بلاغت و متناسب با مقام .
شاعر آنچه بايد بگويد در قالب عبارت ريخته و با شيواترين معنى و استوارترين لفظ در اين هفت بيت گنجانده است . نه زمان گنجايش بيشتر دارد و نه بلاغت رخصت درازگويى ميدهد .
باحتمال قوى بيتهايى كه فرزدق در آن مجمع سروده و خوانده همين چند بيت بوده است . و چون آنچه گفته از دل برخاسته و در دلها نشسته است . اين شعرها در زبانها فتاده و چنان كه رسم است شاعران ديگر در ستايش ممدوحان خود بيتهايى بدين وزن و قافيه سرودهاند . سپس با گذشت زمان همهء آن بيتها بنام فرزدق ثبت شده است .
گفتيم « چنان كه رسم است . . . » خوب بخاطر دارم روزى كه محمد مهدى جواهرى شاعر معروف عراق قصيدهء خود را در مجلس بزرگداشت ابو العلاء معرى برخواند :
« قف بالمعرّة و امسح خدّها التّربا » و مورد ستايش حاضران و از جمله دكتر طه حسين كه حاضر
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: سيد جعفر شهيدى
ص١٢٩