2 - شاعرى كه براى تعبير از بخشش ممدوح خود بيتى با چنين صلابت لفظ و رقت معنى مىسرايد :
عمّ البريّة بالإحسان فانقشعت * عنها الغياهب و الأملاق و العدم
كلتا يديه غياث عمّ نفعهما * يستوكفان و لا يعروهما عدم « 1 »
چگونه بيتى چنان سست را در آغاز گفتار خود مىنهد ، كه گذشته از سستى لفظ ، پاسخگوى پرسش اصلى نيست ، بيت دهم را يك بار ديگر بنگريد :
اذا رأته قريش قال قائلها * الى مكارم هذا ينتهى الكرم
در اينجا از قريش طبعا بزرگان و سرشناسان اين تيره را مىخواهد ، و آنان چنان كه ميدانيم هيچگاه با بنى هاشم ميانهء خوبى نداشتند ، بلكه مسلمانى را نيز بدل نپذيرفتند . در روزگار حكومت عبد الملك و پيروزى آل مروان ، چگونه گويندهء قريش ميگويد بزرگى به على بن الحسين ( ع ) منتهى مىشود - هر چند سخنى حق است اما قريش هرگز چنين حقى را بر زبان نمىآورد گويا اين بيت را يكى از متملقان در ستايش يكى از آل مروان سروده است ، سپس آن را بدين قصيده افزودهاند .
4 - بيت دوازدهم نيز قابل تأمل است :
خيزران در دست گرفتن ، و مخصوصا خوشبو ساختن آن از خصوصيات جباران يعنى خليفههاى اموى و سپس عباسى است كه در اين كار از پادشاهان كشورهاى همجوار تقليد ميكردند .
امام سجاد كه دستش از بسيارى سجده پينه بسته و او را ذو الثّفنات لقب دادهاند ، كجا خيزران مشكآلود داشت . تا آن را از دست ننهند . گفتهء خطيب تبريزى درست مينمايد كه :
مقام عابدترين و فاضلترين مردم زمان والاتر از آنست كه با چنين بيتى ستوده شود .
5 - سبك قصيده از نظر پستى و بلندى معنى بيتها نيز در خور توجه است .
شاعرى كه ممدوح خود را چنين مىستايد :
يكاد يمسكه عرفان راحته * ركن الحطيم اذا ما جاء يستلم
هامش
( 1 ) . بيتهاى 5 و 9