طلعتش آفتاب روز افروز * روشنائىفزاى و ظلمتسوز
جد او مصدر هدايت حق * از چنان مصدرى شده مشتق
از حيا نايدش پسنديده * كه گشايد به روى كس ديده
خلق از و نيز ديده خوابانند * كز مهابت نگاه نتوانند
نيست بىسبقت تبسم او * خلق را طاقت تكلم او
در عرب در عجم بود مشهور * گو مدانش مغفلى مغرور
همه عالم گرفت پرتو خور * گر ضريرى نديد از و چه ضرر
شد بلند آفتاب بر افلاك * بوم اگر زو نيافت بهره چه باك
بر نكوسيرتان و بدكاران * دست او ابر موهبت باران
فيض آن ابر بر همه عالم * گر بريزد نمىنگردد كم
هست از آن معشر بلند آئين * كه گذشته ز اوج عليين
حب ايشان دليل صدق و وفاق * بغض ايشان نشان كفر و نفاق
قربشان مايهء علو و جلال * بعدشان مايهء عتو و ضلال
گر شمارند اهل تقوى را * طالبان رضاى مولا را
اندر آن قوم مقتدا باشند * و اندر آن خيل پيشوا باشند
گر بپرسد ز آسمان بالفرض * سايلى من خيار اهل الارض
به زبان كواكب و انجم * هيچ لفظى نيايد الاهم
هم غيوث الندا اذا وهبوا * هم ليوث الشرى اذا نهبوا
سر هر نامه را رواج افزاى * نامشان هست بعد نام خداى
ختم هر نظم و نثر را الحق * باشد از يمن نامشان رونق
چنان كه مىبينيد ترجمه جامى منطبق با بيتهاى 1 - 3 - 10 - 11 - 21 - 23 و 25 قصيده است .
ابن حجر هيتمى متوفاى 974 سبب سرودن قصيده را پرسش هشام نوشته ، سپس بيتهاى 1 - 2 - 10 - 3 - 4 - 21 - 24 را ثبت كرده و نويسد قصيده مشهور است .
جلال الدين سيوطى متوفاى 911 در شرح شواهد مغنى ذيل بيت « يغضى حياء و يغضى من مهابته » از طريق ابن عساكر متوفاى 571 از ابن عائشه داستان حج هشام را