چنان كه مشهور است آورده و بيست و سه بيت از بيتهاى قصيده را بنام فرزدق ثبت كرده است . « 1 »
لكن در ذيل آن از طريق زبير به كار متوفاى 256 هجرى قمرى چنين نويسد :
سپس ديدم زبير به كار در كتاب الموفقيات از مصعب بن عبد الله روايت كرده است كه : پسر عبد الملك بن مروان به حج رفت . پدرش به دو گفت حزين شاعر در مدينه نزد تو خواهد آمد . زبانى گزنده دارد مبادا از وى روى پنهان كنى . او را خشنود كن .
هشام به مدينه آمد و فرزدق نزد او رفت . چون زيبائى چهره او را ديد و ديد كه عصاى خيزرانى در دست گرفته خاموش ايستاد . عبد الله او را مهلت داد تا استراحتى كند سپس گفت السّلام رحمك اللّه ، گفت عليك السلام چهره امير را مىبينم - اصلحك الله ، من تو را به شعرى مدح گفتم چون بر تو داخل شدم و جمال و بهاى تو را ديدم آنچه گفته بودم فراموش كردم . در اينجا دو بيت را گفتهام پرسيد :
- دو بيت كدام است ؟ و حزبن بر خواند .
فى كفه خيزران ريحها عبق * من كف أروع فى عرنينه شمم
يغضى حياء و يغضى من مهابته * فلا يكلم الا حين يبتسم . « 2 »
برابر آنچه نوشته شد ( قطع نظر از تعداد بيتها ) ، در اسناد سده سوم تا سده دهم گويندهء شعرها و ممدوح آن را چنين ثبت كردهاند :
فرزدق « 3 » در مدح على بن الحسين عليه السلام فرزدق در مدح حسين بن على عليهما السلام حز بن كنانى « 4 » عبد الملك پسر مروان لعين منقرى « 5 » على بن الحسين ( ع ) كثير بن كثير سهمى محمد بن على بن الحسين
هامش
( 1 ) . شرح شواهد مغنى ص 732 - 734
( 2 ) . شرح شواهد مغنى ص 734 - 735 . الاخبار الموفقيات ص 634
( 3 ) . همام بن غالب متوفاى 110 هجرى ( معجم الادباء )
( 4 ) . ابو الحكم حز بن سليمان ديلمى متوفاى حدود سال نود هجرى
( 5 ) . منازل بن ربيعه از بنى منقر