نور الدين عبد الرحمن جامى ( 817 - 898 ه . ق . ) قصيده فرزدق را ترجمه كرده و در دفتر اول سلسلة الذهب بدين صورت آورده است :
پور عبد الملك بنام هشام * در حرم بود با اهالى شام
مىزد اندر طواف كعبه قدم * ليكن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست * بهر نظاره گوشهاى بنشست
ناگهان نخبهء نبى و ولى * زين عباد بن حسين على
در كساء بها و حلهء نور * بر حريم حرم فكند عبور
هر طرف ميگذشت بهر طواف * در صف خلق ميفتاد شكاف
زد قدم بهر استلام حجر * گشت خالى ز خلق راه گذر
شامئى كرد از هشام سؤال * كيست با اين چنين جمال و جلال ؟
از جهالت در آن تعلل كرد * در شناسائيش تجاهل كرد
گفت نشناسمش ، ندانم كيست * مدنى يا يمانى يا مكى است
بو فراس آن سخنور نادر * بود در جمع شاميان حاضر
گفت من ميشناسمش نيكو * زو چه پرسى ؟ بسوى من كن رو
آن كس است اين كه مكه و بطحا * زمزم و بوقبيس و خيف و منا
حرم و حل و بيت و ركن و حطيم * ناودان و مقام ابراهيم
مروه ، سعى و صفا ، حجر ، عرفات * طيبه كوفه كربلا و فرات
هر يك آمد به قدر او عارف * بر علو مقام او واقف
قرة العين سيد شهداست * زهرهء شاخ دوحهء زهراست
ميوهء باغ احمد مختار * لالهء داغ حيدر كرار
چون كند جاى در ميان قريش * رود از فخر بر زبان قريش
كه بدين سرور ستوده شيم * بنهايت رسيد فضل و كرم
ذروهء عزتست منزل او * حاصل دولتست محمل او
با چنين عز و دولت ظاهر * هم عرب هم عجم بود قاصر
جدا و را بمسند تمكين * خاتم انبياست نقش نگين
لايح از روى او فروغ هدى * فائح از خوى او شميم وفا