تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
است كه چون هشام ديد مردم براى على بن الحسين ( ع ) راه باز ميكنند پرسيد : اين كيست ؟ ابرش كلبى كه حاضر بود گفت نمىشناسم . و فرزدق گفت : - اما من او را مىشناسم . - كيست ؟ و فرزدق شعر خود را سرود . « 1 » حسن بن بشر آمدى متوفاى 384 ه . ق . در المؤتلف « 2 » و المختلف ذيل ترجمهء كثير بن كثير سهمى نويسد : دعبل بن على در كتاب خود ، در ترجمهء محمد بن على بن حسين بن على از كثير آورده است :
هذا الذي تعرف البطحاء وطأته * و البيت يعرفه و الحل و الحرم
هذا ابن خير عباد الله كلهم * هذا التقى النقى الطاهر العلم
اذا رأته قريش قال قائلها * الى مكارم هذا ينتهى الكرم
و كاد يمسكه عرفان راحته * ركن الحطيم اذا ما جاء يستلم
ولى همين مؤلف ذيل ترجمهء حزين كنانى ، دو بيت
فى كفه خيزران . . . * و يغضى حياء . . .
را ضمن دو بيت ديگر از اين شاعر در ستايش عبد الله بن عبد الملك بن مروان ثبت كرده است « 3 » ابو اسحاق حصيرى قيروانى متوفاى 413 هجرى قمرى چنين نويسد : هشام بن عبد الملك يا وليد برادر او به حج رفت . هنگام طواف خانه خواست دست خود را به حجر الاسود بمالد اما از انبوه مردم نتوانست . براى او منبرى نهادند و بر آن نشست . در اين هنگام على بن الحسين بن على بن ابى طالب ، درحالىكه ردا و ازارى پوشيده بود ، در آمد از همهء مردم خوش‌روىتر و خوشبوىتر و خاشع‌تر ، و ميان دو ديدهء او اثر سجده آشكار ، چون خواست دست بر حجر الاسود مالد از هيبت و حرمت او مردم به كنار رفتند . هشام در خشم شد . مردى از شاميان از او پرسيد : - اين كيست كه مردم او را چنين حرمت مىنهند و بزرگ ميدارند ؟ هشام
هامش
( 1 ) . اغانى ج 21 ص 376 - 377 ( 2 ) . ص 169 چاپ قاهره . مكتبة القدسى 1354 ه . ق ( 3 ) . همان كتاب ص 88 - 89