و نيز در فصلى كه با عنوان « آنچه دربارهء چوبدستىها و عصاها و جز آن گفتهاند » نويسد : پادشاهان حتى در مجالس هم چوبدستى را از دست نمىنهادند و براى همين است كه شاعر گويد » :
فى كفه خيزران ريحه عبق * به كف أروع فى عرنينه شمم
يغضى حياء و يغضى من مهابته * فما يكلم الا حين يبتسم
ان قال قال بما يهوى جميعهم * و ان تكلم يوما ساخت الكلم
يكاد يمسكه عرفان راحته * ركن الحطيم اذا ما جاء يستلم « 1 »
پس از نوشته جاحظ روايت زبير به كار متوفاى سال 256 هجرى قمرى است .
نظر او دربارهء شاعر و ممدوح او ذيل نوشته جلال الدين سيوطى خواهد آمد .
ابن قتيبه متوفاى 270 هجرى نويسد :
كسى در هيبت بهتر از اين شعر نگفته است ، سپس بيتهاى 12 - 11 را آورده « 2 » و ابن عبد ربّه از گفته او آورده است :
بديعتر از اين بيتها كه شاعر در ستايش يكى از خلفاى بنى اميه سروده گفته نشده است :
يغضى حياء و بغضى من مهابته * فلا يكلم الا حين يبتسم « 3 »
ابو الفرج اصفهانى متوفاى 358 داستان را چنين نويسد :
سالى فرزدق به حج رفت و عمر او در اين سفر به هفتاد سال مىرسيد .
عبد الملك بن مروان نيز در همين سال براى حج آمده بود . در طواف على بن الحسين را ميان انبوه مردمان ديد پرسيد :
اين جوان كيست كه سيماى او همچون آئينهء چينى مىدرخشد و دوشيزگان قبيله مىتوانند رخسار خود در آن ببينند ؟ گفتند او على بن الحسين است . و فرزدق در ستايش او سرود : اختلاف آنچه ابو الفرج ثبت كرده با آنچه در ديوان فرزدق ديده مىشود اين است كه بيتهاى 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 25 - 26 را ندارد . و در روايت ديگر آورده
هامش
( 1 ) . البيان و التبين ج 1 ص 370 و دكتر عبد السلام هارون مصحح كتاب ذيل همين صفحه آنچه را دربارهء شاعر و كسى كه شعر در بارهء او سروده شده آورده است .
( 2 ) . الشعر و الشعرا ص 9
( 3 ) . عقد الفريد ج 1 ص 27